آخر چه كار داري با آسمان آبي

بانوي من تو وقتي درياي غرق آبي

با موي لخت و تيره چشم خمار و خيره

تلفيقي از دو چيزي آبادي و خرابي

مثل شرابها نه بانوي من تو در من

سرگيجه هاي بعد از نوشيدن شرابي

آنروزها چه بودي اين روزها چه هستي

آنروزها درختي اينروزها طنابي

هر شب به خواب دارم مبينمت تو اما

يك شب نميتواني با ياد من بخوابي

تاريخ : سی ام تیر ۱۳۸۹ | 17:44 | نویسنده : تنها |
زدم به جاده عشقت پیاده در باران

به شوق لحظه دیدار ساده در باران

در این طراوت نمناک در دلم سبز است

امید حادثه ای فوق العاده در باران

ببین که آینه بی قراری ام شده است

زلال صورت نمناک جاده در باران

ز پشت پنجره کلبه ات نگاهی کن

ببین چه سبز بهار ایستاده در باران!

اشاره ای، که گره خورده با نگاهت باز

نگاه مرد دل از دست داده در باران

ز بی تفاوتی ات ای پری قصه من

شکست شوکت یک شاهزاده در باران



تاريخ : سی ام تیر ۱۳۸۹ | 4:7 | نویسنده : تنها |

غم هجران تورا چاره و درمان چه کنم؟

همه روز و همه شب دید گریان چه کنم؟

ای که آرامش جان در گروی روی تو بود

رفتی و بی تو بر این حال پریشان چه کنم؟

تن من نی شد و شد نغمه نی بی تو حزین

وای بر من تو بگو با نی نالان چه کنم ؟

کس ندانست چه بگذشت میان من و تو

بی تو در انجمن این همه نادان چه کنم؟

زردی صورت اگر سرخ شد از سیلی دست

چاره این همه بیتابی پنهان چه کنم ؟

دل چرا بردی اگر قصد سفر بود تورا؟

دل حلالت تو بگو با تن بی جان چه کنم؟



تاريخ : سی ام تیر ۱۳۸۹ | 3:54 | نویسنده : تنها |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


تاريخ : سی ام تیر ۱۳۸۹ | 3:52 | نویسنده : تنها |

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم

در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم

دشوار بود مردن و روی تو ندیدن

بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

بگذارکه چون ناله مرغان شباهنگ

در وحشت و اندوه شب تار بمیرم

بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب

در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

میمیرم از این درد که جان دگرم نیست

تا از غم عشق تو دگربار بمیرم

تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم

بگذار بدانگونه وفادار بمیرم



تاريخ : سی ام تیر ۱۳۸۹ | 3:49 | نویسنده : تنها |


تاريخ : سی ام تیر ۱۳۸۹ | 2:13 | نویسنده : تنها |


تاريخ : سی ام تیر ۱۳۸۹ | 2:12 | نویسنده : تنها |


تاريخ : سی ام تیر ۱۳۸۹ | 2:11 | نویسنده : تنها |


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


تاريخ : سی ام تیر ۱۳۸۹ | 1:51 | نویسنده : تنها |
تنهایی

تاريخ : سی ام تیر ۱۳۸۹ | 1:44 | نویسنده : تنها |
 

پله های سبز قلب تو در برابر دیدگانم افق سراسر نور و امید را نشانم می دهند. من تا بی نهایت این سرسبزی شادمانم. تو تا آخر این سبرسبزی پایداری. روزها کوتاه اند. زمان حد و اندازه ما نیست. شب ها بلند می شوند وقتی از هم دوریم. در بستر اندیشه ام با تو اندیشه می کنم و زمان تازه قدم بر پله های سبز قلب تو می گذارد. به زمان های کوتاه آفتابی آینده می اندیشم. و یک عالمه پله سبز می بینم. سبزِ سبز در سبزه زار با هم بودن.



تاريخ : سی ام تیر ۱۳۸۹ | 1:35 | نویسنده : تنها |
 

چقدر ثانیه ها نامردند

 

گفته بودند که بر میگردند

 

برنگشتند و پس از رفتنشان

 

بی جهت عقربه ها می چرخند

 

آه این ثانیه های بی رحم

 

چه بلایی به سرم آوردند

 

نه زکارم گرهی وا کردند

 

نه زبغضم گرهی بگشودند

 

بگذار زپیشم بروند

 

لحظه هایی که همه بی دردند



تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 10:34 | نویسنده : تنها |


تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 4:8 | نویسنده : تنها |

مرا در اوج تنهایی رها کرد

نگاهم عشق پاکش را صدا کرد

تبسم ها برایم تازگی داشت

سکوت،تنهاییم را صفا کرد

از آن عشق و دو رنگی من ندانم

نگاهش آن صدایش را صدا کرد

تنم در دوری زلفان او سوخت

عجب با قلب پر دردم وفا کرد

اگر یادش درون قلب من بود

مرا از این سکوت جابجا کرد

همان مهری که کوچ ناگهانش

مرا با رنگ پاییز آشنا کرد



تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 4:7 | نویسنده : تنها |


تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 4:5 | نویسنده : تنها |

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم

در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم

دشوار بود مردن و روی تو ندیدن

بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

بگذارکه چون ناله مرغان شباهنگ

در وحشت و اندوه شب تار بمیرم

بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب

در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

میمیرم از این درد که جان دگرم نیست

تا از غم عشق تو دگربار بمیرم

تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم

بگذار بدانگونه وفادار بمیرم



تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 3:56 | نویسنده : تنها |


تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 3:30 | نویسنده : تنها |

دود می خیزد ز خلوتگاه من

کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟

با درون سوخته دارم سخن

کی به پایان می رسد افسانه ام؟

دست از دامان شب برداشتم

تا بیاویزم به گیسوی سحر.

خویش را از ساحل افکندم در آب،

لیک از ژرفای دریا بی خبر

بر تن دیوارها طرحی شکست

کس دگر رنگی در این سامان ندید.

چشم می دوزد خیال روز وشب

از درون دل به تصویر امید

تا بدین منزل نهادم پای را

از درای کاروان بگسسته ام

گر چه می سوزم از این آتش به جان،

لیک بر این سوختن دل بسته ام.

تیرگی پا می کشد از بام ها

صبح می خندد به راه شهر من

دود می خیزد هنوز از خلوتم

با درون سوخته دارم سخن



تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 3:19 | نویسنده : تنها |

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

سایه درسایه آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد



تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 2:58 | نویسنده : تنها |

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی                          عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی          عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی



تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 2:51 | نویسنده : تنها |
1

تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 2:50 | نویسنده : تنها |
 

عشق:

عشق تنها برای يک بار می آيد و برای تمام عمرش می آيد عشق همان بود که به تو ورزيدم.

حقيقتا همان يک بار و از بس بدان آويختم تا هميشه همه ی زندگی ام با آن پيش خواهد رفت پس تا هميشه عا شقت مي مانم...

زندگی زیباست حتی اگر کور باشی!


خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی!


اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی

 

عشق یکیه:

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ...

 پدر یکیه ... عشقم یکیه... 


متنفر نباش ، عصبی نشو ، ساده زندگی کن ، کم توقع باش ، همیشه لبخند بزن زیاد ببخش ،

یه دوست خوب داشته باش البته مثل من !!

                             love2



تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 2:43 | نویسنده : تنها |

عشق يعنی لايق مريم شدن

 

عشق يعنی با خدا هم دم شدن

 

عشق يعنی جام لبريز ازشراب

 

عشق يعنی تشنگی يعنی سراب

 

عشق يعنی خواستن و له له زدن

 

عشق يعنی سوختن و پرپر زدن

 

عشق يعنی سالهای عمر سخت

 

عشق يعنی چون هميشه باختن

 

عشق يعنی حسرت شبهای گرم

 

عشق يعنی ياد يك رويای گرم

 

عشق يعنی؟



تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 2:35 | نویسنده : تنها |

 

یادمان باشد:

شاید این لحظه آخرین لحظه باشد.

شاید این موقعیت آخرین موقعیت باشد.

شاید این دوست بهترین دوست باشد.

شاید دیگر هیچ .....

 

اگر یادمان باشد:

دیگر کسی را از خودمان نمی رنجانیم.

دیگر محبت را از کسی دریغ نمی کنیم.

و دیگر دلی را نمی شکنیم.

زیرا:

((شاید دیگر فرصت جبران نباشد))

 

پس تا فرصت هست دست به کارشویم.

 



تاريخ : بیست و هفتم تیر ۱۳۸۹ | 12:24 | نویسنده : تنها |

بعونک یا لطیف

ديرگاهيست كه تنهاشده ام

                         قصه غربت صحراشده ام

                                          وسعت دردفقط سهم من است

                                                                    بازهم قسمت غم هاشده ام

دگرآيينه ز من بى خبراست

                         كه اسيرشب يلداشده ام

                                        من كه بى تاب شقايق بودم

                                                                   همدم سردى يخها شده ام

كاش چشمان مراخاك كنيد

                         تا نبينم كه چه تنهاشده ام



تاريخ : بیست و هفتم تیر ۱۳۸۹ | 12:20 | نویسنده : تنها |

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net



تاريخ : بیست و هفتم تیر ۱۳۸۹ | 12:7 | نویسنده : تنها |
هيچ كس ويرانيم را حس نكرد
وسعت تنهاييم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آنكه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانييم راحس نكرد


تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 17:30 | نویسنده : تنها |



تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 16:16 | نویسنده : تنها |

قلب.....دوست داشتن ....

برای دوست داشتن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد

قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه کند

قلبی که بپیذیرد

قلبی برای من

قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا آن را کنار خویش حس کنم

 

 

خداوند!!!!!!



تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 16:13 | نویسنده : تنها |
تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 5:12 | نویسنده : تنها |

خوش به حالش

 

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره

 

 بی بهونه می باره، به کسی توجه نميکنه

 

از کسی خجالت نميکشه

 

می باره و می باره و می باره

 

اينقدر می باره تا آبی بشه

 

کاش...

 

کاش می شد مثل آسمون بود

 

کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا

 

 بالاخره آفتابی بشی

 

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده

 

انگار نه انگار که غمی بوده

 

همه چيز فراموشت بشه...!!!

 

کاش می شد.

 



تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 5:9 | نویسنده : تنها |

 

اوني كه مي خواستم عهدشو شكست و
 به پاي عشق جديد نشست و
 چش روي آرزوم هميشه بست و
 پشت مه پنجرمون رها شد
 اوني كه
مي خواستم مث اشك چكيد و
 تو طول راه يهو يكي رو ديد و
 صداي از ما بهتر و شنيد و
 به خاطر هيچي ازم جدا شد
اوني كه مي خواستم دل ما رو بردو
 تو راه كه مي رفت به يكي سپرد و
 تو خاطرش ، خاطره ي ما مرد و
 يكي ديگه تو روياهاش خدا شد
 اوني كه مي
خواستم دل ازم بريد و
 بين گلا يه گل تازه چيد و
 به اوني كه دلش مي خواس رسيد و
 مثل تموم مردا بي وفا شد
 اوني كه مي خواستم زود ازم گذشت و
 يه روزي رفت و ديگه بر نگشت و
منكر مجنون شد و كوه و دشت و
منكر عشق و بودن با ما شد
 اوني كه مي خواستم زير قولش
زد و
با يكي ديگه پيش من اومد و
 به خاطر اون به ما گفتش بد و
 عزيز تر از ديروز و از حالا شد
اوني كه مي خواستم شدش از ما سرد و
 پيغام دادش كه ديگه برنگرد و
 بد بودن ما رو بهونه كرد و
 غيبش زد و يك دفعه كيميا شد
اوني كه مي خواستم ما رو بد شناخت و
 هستي شو پيش يكي ديگه باخت و
 قصر من و با يكي ديگه ساخت و
شكر خدا باز ولي پادشا شد
اوني كه مي خواستم من و داد به باد و
رفت پيش اون كس كه دلش مي خواد و
 زد زير عشقش تا يادش نياد و
 اسم منم جز آدم بدا شد
اوني كه مي خواستم من و زد كنار و
 خزونشو
يه جوري كرد بهار و
قايم شدش تو يه عالم غبار و
 تقدير ما مثل موهاش سيا شد
اوني كه مي خواستم آخرش گم شد و
 بازيچه ي چشماي مردم شد و
 وارد عشق صد و چندم شد و
 توي خيال كس ديگه جا شد
 اوني كه مي خواستم ، ولي انگار مده
مال همه يه جورايي گم شده
كاش از ميون غبارا بياد و


تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 5:2 | نویسنده : تنها |

 

زیر آوار تنهایی رفتم

نفس ها فرو ریخت

شب ساکت شد

به روی شط وحشت برگی لرزانم

ریشه ات را بیاویز

من از صداها گذشتم

روشنی را رها کردم

رویای کلید از دستم افتاد

ستاره ها در سردی رگهام لرزیدند

خاک تپید

هوا موجی زد

علف ها ریزش رویا را در چشمانم شنیدند

میان دو دست تمناییم رویدی

در من تراویدی

آهنگ تاریک اندامت را شنیدم

سکوتم را شنیدی:

چون نسیمی از روی خودم برخواهم خاست

درها را خواهم گشود

در شب جاویدان خواهم وزید

فضای ما ابدیت بود

چشمانت را گشودی

شب در من فرود آمد



تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 4:58 | نویسنده : تنها |
بهاربيست                   www.bahar22.com

تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 4:23 | نویسنده : تنها |



تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 3:36 | نویسنده : تنها |
کارت پستال های عاشقانه - www.pix2web.mihanblog.com

تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 3:32 | نویسنده : تنها |
کارت پستال های عاشقانه - www.pix2web.mihanblog.com

تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 3:30 | نویسنده : تنها |
کارت پستال های عاشقانه - www.pix2web.mihanblog.com

تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 3:28 | نویسنده : تنها |
کارت پستال های عاشقانه - www.pix2web.mihanblog.com

تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 3:27 | نویسنده : تنها |
  مجموعه پیامک های زیبا مخصوص نیمه شعبان و تولد امام زمان (عج)

تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 3:25 | نویسنده : تنها |
امشب رسد از سامره بوی گل نرگس / گلها همه چشم‎اند به سوی گل نرگس

یعقوب شنیده است بـوی پیرهن امشب / مهدی زده لبخند به روی حسن امشب



تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 3:13 | نویسنده : تنها |
خیزید حضور پسر فاطمه امشب / لبیک بگویید به مهدی همه امشب

چه خوشست من بمیرم به ره ولای مهدی / سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی

میلاد امام زمان بر شما مبارک



تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 3:9 | نویسنده : تنها |
.

.

ای راهنمای خلق مسلمان خوش آمدی / ای در زمانه ثانی سلمان خوش آمدی

ای یکه تار صفحه تاریخ انقلاب / ای سرفراز صحنه ایمان خوش آمدی

میلاد امام زمان بر شما مبارک



تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 3:7 | نویسنده : تنها |


تاريخ : بیست و ششم تیر ۱۳۸۹ | 2:42 | نویسنده : تنها |

در سراشیبی تقدیر

   نام مرا

      با نام تو تشنه کرده اند

          و رفتنت را

             بر دلم داغ نهاده اند

         دریغ

                   ازدریایی که در چشمهایت نشسته است

                       بی آنکه بخواهد

                           آیینه ها را آبی ببیند

                              یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب

                                  که تکرار آبی ترین زلال ها

                                      در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت

                                           تو را تداعی می کند

                                               برو به فکر من نباش

                                                   برو به پای من نسوز

                                                       برو به فکر من نباش

                                                           من یه جوری سر میکنم

                                                               زندگی رو با سختیاش........ا

                                                                   با که درددل کنم؟

                                                                       با کسی که پرنده بود برام؟

                                                                          با کسی که اشیانه بود

                                                                             دلم به چه خوش بود

                                                                                 کاشکی  پرنده پر نداشت

                                                                                     از پریدن خبر نداشت

                                                                                         درخت باغ آرزوش

                                                                                            دغدغه تبر نداشت



تاريخ : بیست و چهارم تیر ۱۳۸۹ | 4:2 | نویسنده : تنها |



تاريخ : بیست و چهارم تیر ۱۳۸۹ | 3:13 | نویسنده : تنها |


این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل بکنم

سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم

  

می بوسیمت سه تایی / من و غم و تنهایی / امان از این جدایی / دلتنگتم خدایی

  

یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره . . .  این یادت نره . . .

  

زمان ! به من آموخت که : دست دادن معنی رفاقت نیست ... بوسیدن قول ماندن نیست ... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست ...

  

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

                                                       باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

  

ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی /  دعوت ما بوده ای  ,  مهمان  مردم  می شوی 

  

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد / کس جای در این منزل ویرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد / کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

  

وفای شمع را نازم که بعد از سوختن /   به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد

نه چون انسان که بعد از رفتن  همدم /  گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

 

  

سکوتم را به باران هدیه کردم / تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت / به هر خاکی رسیدم گریه کردم

  

چه سخته آدم دوباره به دیواری تکیه بده که 1بار آوارش روش ریخته

  

به نامردی نامردان قسم خوردم

که نامردی کنم در حق نامردان


 

کاشکي عشق ديروز هنوز ميون ما بود

واسه من توي قلبت هنوز يه ذره جا بود

  

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست / تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست

عاشقي مقدورهر عياش نيست / غم کشيدن صنعت نقاش نيست 

  


مي رسد روزي که بي من روزها رو سر کني
مي رسد روزي که مرگ رو باور کني
مي رسد که تنها در کنار قبر من شعر هاي کهنه ام رامو به مو از بر کني

  

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست
حاجت به بيان نيست که از روي تو پيداست
من تشنه يک لحظه تماشاي تو هستم
افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست

  


         



تاريخ : بیست و چهارم تیر ۱۳۸۹ | 3:9 | نویسنده : تنها |




تاريخ : بیست و چهارم تیر ۱۳۸۹ | 3:7 | نویسنده : تنها |

چگونه شرح دهم بت پرست یعنی چه؟

کسی که دل به تو یک عمر بست یعنی چه؟

برای لحظه ی اول که دیدمت ناگاه

نخورده تجربه کردم که مست یعنی چه؟

گذشتی و نگذشتم که خاطرت باشد

کسی که پای دلش مانده است یعنی چه؟

گلایه می کند از گریه ام خدا اما

زمین نخورده بفهمد شکست یعنی چه؟

تو را که ترک کنم تازه بعد میفهمی

که انتقام من و ضرب شصت یعنی چه ؟

 

مرسی از همتون........

 شاد باشید و تو خونه تکونیه دلتون من و بیرون نندازید........!

بدرووووووووود       

تاريخ : بیست و چهارم تیر ۱۳۸۹ | 2:52 | نویسنده : تنها |
My album in panoramio

چشمان خسته از آرامش کودکان بهشتی در جستجوی سعادت اند. و من چه سعادتمندم از داشتن چشمانت. و من چه عاشقم. لبریز از عشق ناب. عشق تازه. دنیا دنیا زیبایی است در سیاهی مرطوب چشمانت وقتی نگاهم می کنی و می گریی. و من چه می توانم بنامم لحظه خاص سرشار از احساس تو را وقتی نگاهم می کنی و می خندی. اگر بخواهم حس نوشتن بیابم، باید بروم کنار چشمان عاشقت بایستم و به آنها خیره شوم. آنها که وقتی نگاهم می کنند، می شوند هر کدام یک دریا رنگ آبی. یک آسمان ستاره. یک من عاشق.



تاريخ : بیست و چهارم تیر ۱۳۸۹ | 2:10 | نویسنده : تنها |
تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 17:36 | نویسنده : تنها |





بال پرواز

ثانيه ها شب رام سايند

ماه خرامان باحريري از ستارگا ن پيش مي رود

كمي بعدخورشيدبه استقبال مي آيد

حا لا زوداست

امالحظا تي ديگري

پرنده دلم را آزادمي كنم

تا آسمان اورادرآغوش بگيرد

با اين كه پرنده مي رود

اما طنين بال هايش

هميشه نزدمن خواهدماند




تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 17:28 | نویسنده : تنها |
تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 16:43 | نویسنده : تنها |
نمي دونم حالا كه تنهام خاطرات چرا اينقدر برام مهمه

يه موقعي ميشه كه دارم بلند بلند تو خيابون با عشقي كه نيست حرف ميزنم ولي يهو به خودم

ميام ميگم ديونه شدي با خودت حرف ميزني ..

به خودم ميگم نه اون از پيشم رفته از قلبم كه نميتونه بره ...

يه عكسشو توي جيبم دارم ديروز داشتم با عكس درد و دل ميكردم كه يهو به خودم اومدم داشتم

گريه ميكردم يه بچه وايستاده منو نگاه ميكنه با همون لحن بچه گونه گفت چي شده عمو

گفتم مامانم تنهام گذاشته هيچي نگفت رفت..

اگه ميگفتم عشقم درك نميكرد ولي چون مامان ها باي بچه ها عشق هاي واقعي هستند اينو گفتم

چند قدم نرفته بود گفت مرده گفتم نه

ديگه هيچي نگفت ولي يه جور خاصي نگام كرد كه خيلي حرف توش بود



تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 16:30 | نویسنده : تنها |
تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 16:12 | نویسنده : تنها |


خداتنهاست
و من در خلوت تنهايي ام
 

با ياد او از عشق لبريزم
شب تنهايي ام روز است با نامش
دلم مثل كبوتر ميپرد هر لحظه در دامش
خدا تنهاست
و من در خلوت تنهايي ام
 سرشارم از يادش

از نامش
 
جهان زيباست در چشمم
 جهان زيباست با نام خدا
آغاز و فرجامش








تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 15:58 | نویسنده : تنها |
 

اصلا مهم نیست که رفته ای...

مهم نیست که دوستم نداری...

که به روی خودت هم نمی آوری ،

یک نفر...

یک روز...

یک جایی...

ساعت ها...

برایت حرف میزد...

برایش حرف میزدی...

قول میدادی...

عهد میبستی....

اصلا مهم نیست ...

مهم نیست که روی سر تو باران می بارد و روی سر من غم...

اصلا مهم نيست که اردي/بهشت ها بدون تو باشم...

اصلا مهم نیست که اردی/جهنم است...

اصلا مهم نیست...

مهم نیست که کاری به کار شعرهایم نداری...

کاری به کار حرف هایم...

 لبخندهایم...

اشک هایم...

اصلا مهم نیست که نگاهت میکنم ، نمیفهمی...

نمیبینی...

مهم نیست...

اصلا مهم نیستی...

برایم مهم نیستی...

باور کن دوستت ندارم...

باور کن به تو فکر نمیکنم...

باور کن تمام زندگی ام نیستی...

 

اصلا مهم نیستی...

اصلا مهم نیست ...

اصلا مهم نیستم...

 



تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 3:49 | نویسنده : تنها |



تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 3:30 | نویسنده : تنها |



تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 3:26 | نویسنده : تنها |



مهربانم ;ای خوب!

یاد قلبت باشد،یک نفر هست که چشمش ،به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز

دعایش این است;زیر این سقف بلند،هر کجایی هستی،به سلامت باشی ودلت

همواره،محو شادی و تبسم باشد...

 

مهربانم ، ای خوب!یاد قلبت باشد;یک نفر هست که دنیایش را ،همه هستی

ورویایش را،به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش می خواهد،لحظه ها را با

تو،به خدا بسپارد...

 

مهربانم،ای خوب!

یک نفر هست که با تو تک وتنها ،با تو پر اندیشه وشعر است وشعور!

پر احساس خیا ل است و سرور!

 

مهربانم!این بار یاد قلبت باشد;

یک نفر هست که با تو ،به خداوند جهان نزدیک است وبه یادت،هر صبح،گونه

سبز اقاقی ها را از ته قلب ودلش می بوسد ودعا می کند این بار که توبا دلی سبز وپر از

 آرامش،راهی خانه خورشید شوی وپر از عاطفه وعشق وامید به شب معجزه وآبی فردا

برسی...



تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 3:20 | نویسنده : تنها |


تو که میدونستی قلبم بی تو لحظه هاش عذابه

تو که میدونسستی حالم بی توداغونه خرابه

پس چرا گذاشتی رفتی مگه مهربون نبودم

مگه عاشقت نبودم مگه همزبون نبودم

 

توکه میدونستی اشکات واسه من شگون نداره

تو که میدونستی قلبم وقتی همزبون نداره

یه روزهم دووم نداره به خدا دووم نداره

دیگه کاری اون به کار دل دیگرون نداره

 

جنگ من با تن تمومه بردن و باختن تمومه

بذارین برم از اینجا موندن ورفتن تمومه

نمیخوام و نمیتونم به لبم رسیده جونم

نذارین اینجا بمونم بذارین برم از اینجا

 

بذارین برم از اینجا....



تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 2:51 | نویسنده : تنها |
تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 2:39 | نویسنده : تنها |

تو که تنها نمی مونی

من تنها رو دعا کن

خاطراتمو نگه دار

اما دستامو رها کن...





تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 2:35 | نویسنده : تنها |
تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 2:9 | نویسنده : تنها |
My album in panoramio

صدای سخن عشق را در تپش لحظه به لحظه دلت می شنوم و سرود طراوت بهار را زمزمه می کنم. می خواهم اگر بشود روزنه ای شوم به آبی آسمان دلت، از اینجا که تاریکی می بینم. و بروم پای درد دل مهتاب و چند کلمه دوستی بیاموزم. مگر می شود به ندای عرفای عشق پاسخ نداد و نرفت آنجا که نیمه دیگر سیب سرخ زندگی بر خوان نعمت بی دریغش پیشکش شده است. دستانم را بگشا و طلوع آفتاب دوستی و عشق را ببین. و ببین نگاه مرا که از طراوت نگاه تو لبریز است.



تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 1:19 | نویسنده : تنها |



تاريخ : بیست و سوم تیر ۱۳۸۹ | 0:50 | نویسنده : تنها |

 

اینجا کسی برای تو جا وا نمیکند

این خاک احترام به دریا نمیکند

شهر پر از هوی نفسم را گرفته است

اینجا کسی هوای مسیحا نمیکند

دنیا مرا برای خودش خواست ای رفیق

شیطان که فکر آدم و حوا نمیکند

پای تو کم کسی ز خودش دست شسته است

اینجا کسی مسافرت از ما نمیکند

نامت برای رفع بلا روی تاقچه است

ورنه کسی نگاه به آقا نمیکند

از سیر چشمهای تو فیضی نمی برد

قومی که میل عالم بالا نمیکند

شبهای عاشقان چقدر طول می کشد

ما را جدا ز خود شب یلدا نمی کند

خون می خوریم و شکر خداوند می کنیم

با ما فراق بهتر از این تا نمی کند



تاريخ : بیست و دوم تیر ۱۳۸۹ | 5:14 | نویسنده : تنها |

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان



تاريخ : بیست و دوم تیر ۱۳۸۹ | 3:53 | نویسنده : تنها |
برای تازه شدن دیر نیست

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


تاريخ : بیست و دوم تیر ۱۳۸۹ | 3:39 | نویسنده : تنها |


برای يك بار پريدن ، هزار هزار بار فرو افتادم

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهداره

هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد، اما همه آنها دوست دارند به " بهشت " بروند...ا

اما ای انسانها... برای رفتن به " بهشت " ... اول باید مرد



تاريخ : بیست و دوم تیر ۱۳۸۹ | 3:30 | نویسنده : تنها |