مرا در اوج تنهایی رها کرد

نگاهم عشق پاکش را صدا کرد

تبسم ها برایم تازگی داشت

سکوت،تنهاییم را صفا کرد

از آن عشق و دو رنگی من ندانم

نگاهش آن صدایش را صدا کرد

تنم در دوری زلفان او سوخت

عجب با قلب پر دردم وفا کرد

اگر یادش درون قلب من بود

مرا از این سکوت جابجا کرد

همان مهری که کوچ ناگهانش

مرا با رنگ پاییز آشنا کرد



تاريخ : بیست و هشتم تیر ۱۳۸۹ | 4:7 | نویسنده : تنها |