آخر چه كار داري با آسمان آبي

بانوي من تو وقتي درياي غرق آبي

با موي لخت و تيره چشم خمار و خيره

تلفيقي از دو چيزي آبادي و خرابي

مثل شرابها نه بانوي من تو در من

سرگيجه هاي بعد از نوشيدن شرابي

آنروزها چه بودي اين روزها چه هستي

آنروزها درختي اينروزها طنابي

هر شب به خواب دارم مبينمت تو اما

يك شب نميتواني با ياد من بخوابي

تاريخ : سی ام تیر ۱۳۸۹ | 17:44 | نویسنده : تنها |