فکر میکردی خدا نیست بالای سر

بار سفر بستی و رفتی بی خبر

چشم منو یه عمر گذاشتی پشت در

نمیشد کنار بیای با عشق من بی دردسر ؟



تاريخ : بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ | 2:36 | نویسنده : تنها |




عهد کن یارم بمانی تا قیامت ، ای رها

اولین و آخرین عشقم بمانی ، با وفا

کلبه ای با هم بسازیم با ستونی استوار

گر کنارم تو نباشی بیقرارم ، بیقرار



تاريخ : بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ | 2:31 | نویسنده : تنها |

شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
شب تا به سحر گریه‌ی جانسوز و دگر هیچ
افسانه بود معنی دیدار، که دادند
در پرده یکی وعده‌ی مرموز و دگر هیچ
خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات
مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ
زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش
گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ
زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست
لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ
خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی
دیدار رخ یار دل‌افروز و دگر هیچ "ملک‌الشعرای بهار"



تاريخ : بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ | 2:30 | نویسنده : تنها |







در این محاکمه تفهیم اتهام ام کن

سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن

اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام،

تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن

به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من

بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن

شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را

به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن

شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...

اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن

لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم

تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن



تاريخ : بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ | 2:26 | نویسنده : تنها |

برای آن عاشق بی دل می نویسم كه حرمت اشكهایم را ندانست

برای ان مینویسم كه معنای انتظار را ندانست،

چه روزها و شبهایی كه به یادش سپری كردم

برای ان مینویسم كه روزی دلش مهربان بود








می نویسم تا بداند دل شكستن هنر نیست

نه دگر نگاهم را برایش هدیه میكنم ، نه دگر دم از فاصله ها میزنم

و نه با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد می زنم

می نویسم شاید نامهربانی هایش را باور كند



تاريخ : بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ | 2:24 | نویسنده : تنها |

زندگی تکرار فرداهای ماست / میرسد روزی که فردا نیستیم / آنچه میماند فقط نقش نکوست / نقش ها می ماند و ما نیستیم .
.



تاريخ : بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ | 2:23 | نویسنده : تنها |
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز .



تاريخ : بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ | 2:13 | نویسنده : تنها |
بعضـی آدم هـا را نـمی شـود داشـت فقـط مـی شـود یـک جـور خـاصـی دوستـشـان داشـت... بـعضـی آدم هـا اصـلاً بـرای ایـن نـیستـنـد ، کـه بـرای تـو بـاشنـد یـا تـو بـرای آن هـا اصـلاً بـه آخـرش فکـر نـمـی کنـی .. . آنهـا بـرای ایـننـد کـه دوستـشـان بـداری ، آن هـم نـه دوسـت داشتـن مـعمـولـی نـه حتـی عـشـق! یـک جـور خـاصـی دوسـت داشتـن کـه اصـلا هـم کـم نـیسـت .. ایـن آدم هـا حتـی وقتـی کـه دیگـر نـیستنـد هـم ، در کنـج دلـت تـا ابـد یـه جـور خـاص دوسـت داشتـه خـواهنـد شـد ...رضا
میکروبلاگ بــاران: http://facebaran.ir/dashboard/tab:everybody/filter:all/pg:8



تاريخ : پانزدهم مهر ۱۳۹۲ | 2:10 | نویسنده : تنها |
* این بار *

این بار یاد نبود که به سراغِ تو آمد من بودم بی‌صبرانه به امیدِ روزنِ دیدار لیک بیهوده شد تقلای جستجو

هنگامه‌ی رفتن تو را و طغیانِ آینه اعتراض بود دوری را در بازتابِ چهره‌ی من تا به اشاره نشان دهد آرزو را به ساعتِ

اشتیاق




تاريخ : دوازدهم مهر ۱۳۹۲ | 2:43 | نویسنده : تنها |

این روزها دقیقه هایم تنها به تماشای عکسی از تو می گذرند که در آن معصومانه ترین لبخند ها را بر لب داری و مرا

در مواجهه با چشمان بی مثالت که خیره به ناکجا مانده اند هر لحظه... عاشق تر می کند زندگی ات را بکن!

آرزوهای خودت را داشته باش تو باشی یا نباشی، همیشه اینجایی نزدیکتر از نفس... در تپش های قلب یک شاعر

دیگر چه فرقی می کند کجای جهان ایستاده باشی؟




تاريخ : دوازدهم مهر ۱۳۹۲ | 2:39 | نویسنده : تنها |

با هر ارتعاش نگران تو
این منم
خفته در آه گناه

با هر لرزش اندوه تو
این منم
بیمار دلهره‌ی اضطراب
در خزان فراق تو

با هر اشاره‌ی رخوت تو
این منم
به مانند چنار
می‌شوم برگ‌ریز پاییز
در خلوت باران

آری این منم
فروخفته در التهاب وجود تو یگانه‌ی بی‌مانند



تاريخ : دهم مهر ۱۳۹۲ | 1:40 | نویسنده : تنها |

من سؤالم!
از ریزش باران
از گذر آب
از اشتیاق رسیدن به ناپیدای دریا

من سؤالم!
از جراحت احساس
از اندوه دوری بسیار
از خواب بی‌خواب اشتیاق

من سؤالم!
از خود بی‌قرار
از ناکجای تو در دامنه‌ی اسرار
و از آغوش محو شده در اوج خیال

سؤالم سؤال!
لیک
پُرخروش مانده
در دایره‌ی بی‌جواب



تاريخ : دهم مهر ۱۳۹۲ | 1:39 | نویسنده : تنها |

رسیدم به حس برگی که می داند...    باد از هر طرف که بیاید ... سرانجامش افتادن است



تاريخ : ششم مهر ۱۳۹۲ | 0:54 | نویسنده : تنها |

برای تو می نویسم برای تو که آسمان دلم

از دوری چشمانت گرفته است

برای تو می نویسم تا بدانی تا بخوانی

رنگ تنهایی گرفته روزهای هستیم

کاش می شد قطره ای از خاطراتت

در این خلوت تنهایی زنده می شد

تا من بودم لحظه های ناب با تو بودن

کاش انقدر سنگ بودم تا طاقت آن را داشتم که

رویایت را به دست باد خزان می دادم

ولی من حتی تنهاییم را با خیال تو قسمت می کنم

آخر تو نیمه جان منی

تو تنها بهانه دلخوشی این دل شکسته ای حتی برای گریه

هر دانه اشکم به نام تو میریزد

هر ثانیه عمرم به یاد تو قسم می خورد

اینها را گفتم تا بدانی من بی تو میمیرم



تاريخ : پنجم مهر ۱۳۹۲ | 13:45 | نویسنده : تنها |

هر چقدر بد شدی بازم

حرف رفتن نزدم

تو همش راهتو رفتی

من همش راه اومدم

تا به سختیا رسیدیم

خودتو باختی چرا

اگه دوریم دغدغت بود

دورم انداختی چرا

هرکاری کردم به چشت

اصلا نیومد

ببخش عزیزم که همین

ازم بر اومد

چیشد اون حس زلالت

اون دل ساده صاف

لااقل دستشو ول کن

جلو من بی انصاف

من دلم قد یه دریاست

طاقتم خیلی کم

نگیر دستاشو اقلا

پیشم انقدر محکم

تا یکی اومد سراغت

دل من رو پس زدی

تو کنار کشیدی اما

کاش کنار میومدی

به هر دری زدم که تو

آروم بگیری

حالا که خوبه همه چی

تو داری میری

اگر چه رفتی

عزیزم با عشق تازه

ولیکن این در

رو به تو همیشه بازه

یه روزی خسته میشی از

پرسه ولگردی

یا پشیمون میشی از

اینکه منو ول کردی

تازه خواستم پر بگیرم

که شکستی بالمو

توکه جای زانو هام نیستی

نفهمیدی حالمو



تاريخ : پنجم مهر ۱۳۹۲ | 13:39 | نویسنده : تنها |

قبل از اینـکه بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی

کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن

از خیابانها کوهها دشت هایی گذر کن که من عبور کردم

اشکهایی را بریز که من ریختم

دردها و خوشیهای من را تجربه کن

سالهایی را بگذران که من گذراندم

روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم

دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن

همانطور که من انجام دادم

بعد يادم باشد هرگاه ارزش زندگي از يادم رفت

در چشمان حيوان بي زباني

كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم

تا به مفهوم بودن پي ببرم

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي

كه از سازش عشق مي بارد

به اسرار عشق پي برد و زنده شد

يادم باشد معجزه قاصدک ها را باور داشته باشم

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي

هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم

يادم باشد كه زنده ام



تاريخ : پنجم مهر ۱۳۹۲ | 13:35 | نویسنده : تنها |

این روزا عده ای یه جوری زیرآبی میرن که دلت میخواد

بهشون بگی :من نگاه نمیکنم بیا بالا یه نفسی بکش لااقل خفه نشی!!!!


یه عده هستن که اگه شده باید براشون آژانس هم بگیری که سریعتر از زندگیت گم شن بیرون… !!


لیاقتت همون گوسفندایی هستن که شبا میشمری تــــا خوابت ببره نـــــــــه شب بخیری که من هـــر شب بهت میگفتم...!!!


هرکی ازم سراغت رو میگیره نمیگم وجود نداری،میگم وجودش رو نداشتی.             
دیگر نمیگویم گشتم نبود ، نگرد نیست ! بگذار صادقانه بگویم …
گشتیم ! اتفاقا بود ! فقط مال ما نبود ! شما بگردید ! لابد مال شماست 


آدم فهمیده ای بود ! خوب می دانست کجاها خودش را به نفهمی بزند …


این روزها به هرکی پر و بال بدی به جای اینکه باهات پرواز کنه

واست دم در میاره.......


یــه وقتایـــی یــه کسایـی رو تـــــو زندگیــمـون راه میدیم
که نــنــه بـابـاشون تــــو خــونـــه بـــه زور راشـــون میــــداد

به بعضیا باید گفت یه برنامه بذار دیگه نبینمت . . 


بعضی چیزها به دست آوردنی نیست بیخیال شدنیه


در همین حوالی کسانی هستند که
تا دیروز میگفتند بدون تو نفس هم نمی توانند بکشند…
اما حالا در آغوش دیگری نفس نفس می زنند…


آدم ها تنها که نباشند ، می روند …
تنها که می شوند ، برمی گردند …
وقتی که برگشتند تنها لایق یک جمله اند : “هِررررری”


چه ساده بودم که گمان میکردم به دورم می گردند
کسانی که دورم میزدند …



تاريخ : پنجم مهر ۱۳۹۲ | 13:33 | نویسنده : تنها |

ازم دوری اما دلت با منه

ازت دورم اما دلم روشنه

تو چشمای تو عکس چشماممو

تو چشمای من عکس چشمای تو

تو این لحظه هایی که دورم ازت

همه خاطره هامونو خط به خط

دوباره تو ذهنم نگاه مبکنم

دارم اسمتو هی صدا میکنم

کی گفته از عشق تو دست میکشم

دارم با خیالت نفس میکشم

چه حس عجیبی چه آرامشی تو هم باخیالم نفس میکشی

میدونم تو هم مثل من دلخوری

تو هم مثل من بغضتو میخوری

نگاهت پر از حرف درد دله ولی خب تموم میشه این فاصله

دوباره مثه اون روزای قدیم

که با هم تو بارون قدم میزدیم

از احساس هم دیگه حض میکنیم زمین زمانو عوض میکنیم








تاريخ : پنجم مهر ۱۳۹۲ | 13:22 | نویسنده : تنها |

دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی گرفته است...

آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای بهاری بارانی است...

قلبم انگار به اندازه سردترین روزهای زمستانی، یخ زده است...

اما وجودم در کوره داغ تابستانی می سوزد...

چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من...!

                                                       دوست دارم...



تاريخ : پنجم مهر ۱۳۹۲ | 0:25 | نویسنده : تنها |

چقدر خوشبخته اونی که تورو داره

تو دوسش داری و دستاشو میگیری

میتونی تکیه گاهش باشی هر لحظه

با رویاهات داری دنیاشو میگیری

چقدر خوشبخته و اینو نمیدونه

که با تو زندگی کردن چقدر خوبه

تو اونجا شادی آرومی پر از عشقی

من اینجا تو دلم تردید و آشوبه

همه دنیای من مال تو بودن بود

حالا دیگه تورو داشتن یه رویائه

باید باور کنم سهم من این بوده

دلم بی تو چقدر خاموش و تنهائه

تو اونقدر خوبی که هر کی تورو داره

کنار تو براش دنیا بهشت میشه

همیشه توی این عشقای نافرجام

مقصر دست سرد سرنوشت میشه

تورو هرگز نداشتم اما میدونم

اونی که پیشته خوشبخت ترین میشه

براش با درد و غصه موندنم کم کم

با لبخند تو دیگه سخت ترین میشه

چقدر خوشبخته اونی که تورو داره

چقدر تلخه من اینجا بی تو آواره م

تو خوشبخت باش و من اینجا بدون تو

میشینم تک تک روزامو میشمارم
میشینم تا ابد



تاريخ : پنجم مهر ۱۳۹۲ | 0:23 | نویسنده : تنها |

ای کاش کودک بودم ،

تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.

ای کاش کودک بودم ،

تا از ته دل می خندیدم، نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.

ای کاش کودک بودم ،

تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو،

همه چیز را فراموش می کردم...



تاريخ : پنجم مهر ۱۳۹۲ | 0:14 | نویسنده : تنها |

کجایی بغض بارونم؟

 

کجایی بغض بارونم؟خودت گفتی که میمونم

                                                   کجایی عشق من برگرد بدون تو نمیتونم

گل شمعدونی ایوون تو که رفتی اونم دق کرد

                                                   نمیدونم کدوم لحظه نگاهت من رو عاشق کرد

دیگه بعد از تو مهتابم واسم شعری نمیخونه

                                                   دارم میسوزم از دوریت نمیدونی دلم خونه

غروبا رو فراموش کن چقد من عاشقش بودم

                                                  داری بی همسفر میری آخه من لایقش بودم؟؟

مسیر جاده دلگیره بذار تا آخرش باشم

                                                 بذار پیش تو بنشینم تو چشمات غرق رویا شم

حالا فالت رو میگیرم امید اینکه برگردی

                                                تو فنجون کسی جاته که واسش قهوه ی سردی

چرا ای قهوه ی تلخم تو فالم دیگه پنهونی؟؟

                                               نداره واسه تو فرقی دیگه فالی و فنجونی

باشه تنها نمیمونم آخه این غصه همرامه

                                               پرستوی خزون دیدم اینم شب های یلدامه

تو رفتی و نفهمیدی چقد از غصه داغونم؟؟

                                             فقط با غصه ها هرشب به یادت زنده میمونم



تاريخ : پنجم مهر ۱۳۹۲ | 0:10 | نویسنده : تنها |

دل به کسی مبند

دنیا مرده است

امید ها شکست خرده است

گل ها پژمرده است

آسمان تیره است و ماه بی نور

ماه ها رفتند و سال ها آمدند

سال ها رفتند و انسان ها زاده شدند

همه رفتند و آمدند

همه تنها بودند

ما...

تنها می آییم ، تنها می رویم

تنها عاشق می شویم، تنها می گرییم

تنهایی سرنوشت ماست

تنهایی کار ماست

تنهایی گاه تنها آرزوی ماست...



تاريخ : چهارم مهر ۱۳۹۲ | 1:55 | نویسنده : تنها |

گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم

گاهی از دوری تو کینه به دل می گیرم

گاهی از حوصله خسته به خودم می پیچم

گاهی از کثرت بیهودگی حتی هیچم

لحظه هایی است که من از تو و خود بیزارم

لحظه هایی که به حال دل خود می بارم

لحظه هایی است که من گنگم و بی ایمانم

در دل غربت هر خاطره جا می مانم

با خودم از عطش دلزده ای می گویم

راه ترک دل نفرین شده را می جویم

از خدا راهِ رهایی ز تو را می خواهم

ساده از عمر نگاهم به دلت می کاهم

گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم

از تماشای دل خستۀ خود می میرم

لحظه هایی است که من میل رهایی دارم

از خودم از تو و از عشق و جنون بیزارم!!!



تاريخ : چهارم مهر ۱۳۹۲ | 1:22 | نویسنده : تنها |

جدایی یک اتفاق تلخ...

یک شکست دردناک...

یک تغییر ناگهانی...

یک احساس بی سرانجام...یک ناب بی ناب...

یک سرد کرخت کننده...یک باور نا باور...

یک پایان نا خوشایند...

که نه تفسیر داره نه تحقیر... 



تاريخ : چهارم مهر ۱۳۹۲ | 0:24 | نویسنده : تنها |
دلم خوش بود به اینکه تو رو دارم
تو رو دارم همه دنیا رو دارم
دلم خوش بود تویی همنفس من
همین بس بود بشی همسفر من
دلم خوش بود به این احساس زیبا
به اینکه بدونم تو من و می خوای
دلم خوش بود اگه این خواب یه رویاست
بذار خوش باشه تا هر جا دلش خواست



تاريخ : چهارم مهر ۱۳۹۲ | 0:22 | نویسنده : تنها |


من به مردی وفا نمودم و او

پشت پا زد به عشق و امیدم

هرچه
دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

دل
من کودکی سبکسر بود

خود ندانم که چگونه رامش کرد

او
که میگفت دوست دارم

پس چرا زهر غم بجامش کرد

اگر
از شهد اتشین لب من

جرعه ای نوش کرد و شد سرمست

حسرتم
نیست از انکه این لب را

بوسه های نداده بسیار است

باز
هم در نگاه خاموشم

قصه های نگفته ای دارم

باز هم چون به تن کنم جامه

فتنه های نهفته ای دارم

باز
هم میتوان به گیسویم

چنگی از روی عشق و مستی زد

باز
هم میتوان در آغوشم

پشت پا بر جهان هستی زد



فروغ
فرخزاد



تاريخ : چهارم مهر ۱۳۹۲ | 0:18 | نویسنده : تنها |

96nvt5nfz3jor1ihgiet.jpg



تاريخ : سوم مهر ۱۳۹۲ | 1:27 | نویسنده : تنها |

normal_عکس عاشقانه 53.jpg



تاريخ : سوم مهر ۱۳۹۲ | 1:21 | نویسنده : تنها |

امشب بی دلیل به اندازه ی یک دنیا می خواهم که ببارم

می خواهم که باز ورق بزنم روزهای  انسان بودنت را

بی رحم

چه بودی و چه شدی...؟؟

امشب بی دلیل فریادهای بی صدایی در گلوی من خاموش می شود

امشب بی دلیل باز یاد تو بودم

بی انصاف بس است دیگر

تصمیمت را بگیر که از یادم بری...



تاريخ : سوم مهر ۱۳۹۲ | 1:6 | نویسنده : تنها |
تاريخ : سوم مهر ۱۳۹۲ | 0:43 | نویسنده : تنها |

ای کاش ...

دلیل شب بیداری هایم 

وجود تو بود

نه جای خالیت ... ( ! )


10.jpg






تاريخ : سوم مهر ۱۳۹۲ | 0:21 | نویسنده : تنها |

اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمی‌کنی
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمی‌کنی

دلتنگ‌تر میشم ولی نشنیده می‌گیری من‌و
هنوز همه حال تو رو از من فقط می‌پرسن‌و

با این که با من نیستی دیوونه میشم از غمت
اصلاً نمی‌خوام بشنوم که اشتبا گرفتمت

داشتن تو کوتاه بود .. اما همونم کم نبود
گذشته بودم از همه .. هیچ کس به غیر تو نبود

حقیقت‌و میدونی و ازم دفاع نمی‌کنی
کنار تو می‌میرم و تو اعتنا نمی‌کنی

مردم تو رو از چشم من امشب تماشا می‌کنن
فردا غریبه‌ها من‌و پیش تو پیدا می‌کنن

کاش اتفاقی رد بشی از کوچه‌های دلخوری
به روم نیارم که چقدر می‌خوام که از پیشم نری

هر بار با شنیدن صدای تو آروم شدم
حتی واسه‌ی رفتنت پیش همه محکوم شدم



دلتنگی شادمهر عاشق






تاريخ : سوم مهر ۱۳۹۲ | 0:9 | نویسنده : تنها |

اندکی آرامش ... در همین نزدیکی ... در همان خانه کوچک امن... و سکوتی دل انگیز با نوای خوش تار و یکی دو

فنجان نسکافه ارام بخش با همان شیرینی های کوچک و نرم.... آری می خواهم همه را با هم... و چه کوچک

هستند خواسته های دل پرتشویش من...



تاريخ : دوم مهر ۱۳۹۲ | 23:40 | نویسنده : تنها |
سلامی به ژرفای آبی دریا

به آسمان بی کران هستی

به ستارگان که هرشب درآن سوسو میزنند

به دلهای شاد و کسانی که دلی را شاد می کنند

به دل شکستگان و واماندگان از عشق ........

دل گیرم از کسانی که دم از دوستداشتن میزنند

ولی هر گز  معنای دوست داشتن را نمی دانند

کسانی که میگن تا آخرش هستیم ولی در بدترین شرایط

با کمال نامردی میزارنو میرن وهمه اونایی که حتی  بویی

ارآدمیت نبرده اند...................



تاريخ : یکم مهر ۱۳۹۲ | 1:29 | نویسنده : تنها |



هنوز عاشقتم با این که ازم دوری و منو تنها گذاشتی. هنوز عاشقتم با این که بهم گفتی من و تو ما نمیشیم.

هنوز عاشقتم با این که گذاشتی تو تنهایی های خودم قطره های اشکم هوس سرسره بازی روی گونه هامو بکنن.

هنوز عاشقتم چون هنوز هم دوست دارم.



تاريخ : یکم مهر ۱۳۹۲ | 1:2 | نویسنده : تنها |

چقدر سخته

وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری



تاريخ : یکم مهر ۱۳۹۲ | 0:57 | نویسنده : تنها |

چقدر سخته

تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه

لبریز کنید و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری



تاريخ : یکم مهر ۱۳۹۲ | 0:54 | نویسنده : تنها |



دلتنــگم

بــــرای

کســـی

کـــه مـــدتهـــاست

بــــی آن کـــه بــــــــاشد

هـــر لــحظه زنــــــدگی اش کـــــرده ام…!


فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

... فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

قلبــــــــ ♥ ــــــم.....!!!



تاريخ : یکم مهر ۱۳۹۲ | 0:48 | نویسنده : تنها |


دلتنگم نه برای هر کس
بلکه برای کسی که
 هیچ کسم نبود و همه کسم شد



تاريخ : یکم مهر ۱۳۹۲ | 0:34 | نویسنده : تنها |

وقتی دلتنگ میشوم تو را در میان اشکهایم می بینم ولی اشکهایم را

پاک می کنم

تا کسی تو را نبیند …..



تاريخ : یکم مهر ۱۳۹۲ | 0:32 | نویسنده : تنها |
همه گفتن:عشقت داره بهت خیانت می کنه!
گفتم:می دونم!
گفتن:این یعنی دوستت ندارهاااا!
گفتم: می دونم!
گفتن:احمق یه روز میذاره میره تنها میشی !
… گفتم:می دونم!
گفتند:پس چرا ولش نمی کنی..؟!
گفتم:این تنها چیزیه که نمی دونم



تاريخ : یکم مهر ۱۳۹۲ | 0:30 | نویسنده : تنها |

امشب، آغوشت نیست، اما!
خیالت را به آغوش میکشم
موهایت را میبویم؛
نوازش صورتت را
با گونه هایم
به هیچ نمیدهم.
امشب اینگونه است!

فردا شب و شبهای دگر را چه کنم !!!؟



تاريخ : یکم مهر ۱۳۹۲ | 0:22 | نویسنده : تنها |