تومث همیشه نیستی پری ازدل نگرونی

بگو تامنم بدونم اگه چیزی رو می دونی

شبا ازعمق یه کابوس می پری باتن تب دار

قسمت می دم که اینبار پرده ازحادثه بردار

بگواز راز نگفته ت شایدآروم بشی امشب

نذاراز نفس بیفتی توی حرم داغ این تب

تورو از پا درمیاره این شبای بی قراری

نمی ذارم دیگه امشب پابه پای شب بباری

بگوبامن نازنینم اگه چیزی رو نگفتی

نمی خوام تودست غصه یه روز از نفس بیفتی

دیگه پنهون نکن از من غم سنگین غروبو

دیگه پنهون نکن ازمن مرگ خاطرات خوبو

دیگه پنهون نکن ازمن گریه های بی صداتو

دیگه پنهون نکن ازمن اشکای روگونه هاتو



تاريخ : دوم مرداد ۱۳۸۹ | 3:12 | نویسنده : تنها |