روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت


زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت


 چه تفاوت که چه خورده است؟ غم دل يا سم


آنقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت


 روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود


مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت


 او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد


عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت


 هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد


دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت





تاريخ : بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ | 17:26 | نویسنده : تنها |