چرا باور نمیکنی؟
 

هنوز بی وفایی نکرده ام که به من میگویی بی وفا!


من قلبی دارم عاشق ، پاک و بی ریا!


هنوز بی وفایی ندیده ای که به من میگویی لایق عشقت نیستم


هنوز خیانت ندیده ای که میگویی یکرنگ نیستم


چرا باور نمیکنی که عاشقت هستم ، چگونه بگویم که من تنها با تو هست


اینها همه بهانه است ، حرفهایت خیلی بچه گانه است


چشمهایت را باز کن و مرا ببین ، این بی قرارها و انتظار قلبم عاشقم را

ببین


ببین  که چه امید و آرزوهایی دارم با تو ، در مرامم نیست بی وفایی و

خیانت به تو!


تویی که تنها در قلب منی ، مثل نفس در سینه منی ، چرا باور نمیکنی که

تنها عشق منی ، چرا باور نمیکنی که تنها تو ، فقط تو در قلب منی !


چرا باور نمیکنی دوست داشتن هایم را ، باور نمیکنی احساس این دل

دیوانه ام را


هنوز شب نشده به فکر روشنایی فردا هستم ، میترسم که شب را دوباره

با ترس و دلهره بگذرانم ، ترس از حرفهای تو ، ترس از بهانه های تو ، دلهره

 برای از دست دادن تو!


آرامش را از من گرفته ای ، از آن لحظه که فهمیدی زندگی منی ، زندگی را

 نیز از من گرفته ای ، هر کس مرا میبیند میگوید چرا اینقدر آشفته ای ،

عاشق هستم ولی چهره ام مثل یک زن تنها و شکست خورده است ، در

انتظار تو نشسته ام ، اما هر کس مرا میبیند میگوید این زن چه غم

سنگینی در دلش نشسته است!

 

 




تاريخ : بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ | 23:19 | نویسنده : تنها |