گفت تا ابد تنهایت نمیگذارم

ابدش چه زود عفو خورد . . .

medadsiah

نمیدانم به مسافر دل بستم

یا

مسافر شد آنکه به او دل بستم . . .

medadsiah

انسان ها عموما دو دسته اند :

تـــو و بقیــــه  . . .

medadsiah

هـر روز صفحه ی نیازمندیـهــا را زیر و رو میکنــم

میدانــم بالاخره

یک روز

به مــن لعنتی نیاز پــیدا میکنـــی . . .

medadsiah

ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

ﺑﺎ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ، ﻧﺪﯾﺪﻧﺖ ﺭﺍﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢ . . .

medadsiah

یک جام با تو خوردن ، یک عمر می پرستی

یک روز با تو بودن ، یک روزگار مستی . . .

medadsiah

یاد بادا که دلم مشتاق دیدار تو بود / روز و شب در طلب و هر لحظه بیدار تو بود

دیدگانم را چه دانی که دگر سوئی نیست / به فدایت ، که آن هم گرفتار تو بود . . .

medadsiah

زندگی با تو برایم بوی ریحان میدهد / بی تو اما بوی ریحان ، بوی زندان میدهد . . .

medadsiah

هر کسی برای خودش خیابانی دارد، کوچه ای، کافی شاپی و شاید عطری

که بعد از سال ها خاطراتش گلویش را چنگ می زند . . .

medadsiah

عشق

همین خنده های ساده توست

وقتی بـا تمـام غصه هایت میخنـدی

تـا من از تمـام غصه هایـم رهــا شوم . . .

medadsiah

دلم در حلقه غم ها نشسته

زبانم بسته سازم شکسته

وجودم پر از شعر عاشقانست

تو را خواهم این حرفا بهانست !

medadsiah

چرا می گویند “ها” نشانه جمع است ؟!

اما وقتی با “تن” جمع ببندی

“تنها”خودت می مانی و خودت!

medadsiah

هیچوقت

آﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻧﮑﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ

ﺑﯽ ﺧﻮﺩﺕ !

medadsiah

دلی به وسعت دریای کدر نمی خواهم،

برای من دلی به شفافیت یک لیوان اب ،کافیست . . .

medadsiah

حرام باد دوست داشتن کسی که عاشقی سرگرمی اوست . . .

medadsiah

جغرافیای کوچک من

همین چشم های مشکی توست

که هیچ چیز جایش را نمی گیرد . . .

medadsiah

چشمان مرا به چشمهایش گره زد

بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد

او رفت ولی نه طبق قانون وداع

یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد . . .

medadsiah

دل من را تو بردی با نگاهت / اسیرم کرده ای با روی ماهت

تو را با بی گناهی می شناسند /  ولیکن هست زیبایی گناهت !

medadsiah

چرا ؟



تاريخ : دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ | 1:56 | نویسنده : تنها |