کاش می شد لحظه ای با یار خود تنها شوم
بی غم و اندوه از تنهائی ی فردا شوم
سر به روی شانه های مهربان او نهم
غرق خوبی های بی پایان آن زیبا شوم
آن دو چشم ناز و زیبا را ببوسم چون دو دست
همنشین خسته ی آن ماه بی همتا شوم
دل بشویم با نگاه ناز او از درد و غم
می بنوشم از لبانش،فارغ از غم ها شوم
از محبت های پاک و ساده ی آن نازنین
همچو گل های قشنگ اطلسی زیبا شوم
مهربانی و قشنگی،پاکی و آزادگی
این صفات خوب را من جملگی دارا شوم


تاريخ : سوم آذر ۱۳۹۰ | 23:56 | نویسنده : تنها |