نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگی مو

نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگی مو

چرا تو اول قصه همه دوسم می دارن

وسط قصه میشه سربه سر من میزارن

تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن

 

میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه

تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه

 

میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم

ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونام

یه دروغگو میشم همیشه ورد زبونام

 

 یه نفر پیدا بشه به من بگه چی کار کنم

با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟

 

 تو نباشی چشام واست گریونه

دنیا برام بدون بدون تو زندونه

دستات اگه دستامو تنها بذاره

شب وروزم لحظه ای آروم نداره

 

توکه بارون تو چشمامو می بینی

لحظه لحظه هارو کنارم میشینی

توکه مثل بارون آرومم میکنی

تو نباشی دل منو خون میکنی

 جز تو هیچ کسی،

 درد عاشقی و غصه های منو خنده های منو لحظه های منو گریه های منو، ندیده و نشنیده و ...

وقتی تو نیستی،

 من میشم دیوونه و بین این آدما مثل یه غریبه و تو هم همه ها گم میشم دنبال تو دنبال تو

تاريخ : سوم تیر ۱۳۹۰ | 3:27 | نویسنده : تنها |