شاید این کالترین قصه به چیدن نرسد
بال پروازی اگرهست به سوغات بیار
مگزارازقفس این تن به پریدن نرسد
ازتن خسته من بی تودراین غربت وادی
سایه ای مانده که شاید به تپیدن نرسد
رفته ای زود بیایی ، تو اگر بر دل من
خنجری هست که شاید به بریدن نرسد

شاید این کالترین قصه به چیدن نرسد
بال پروازی اگرهست به سوغات بیار
مگزارازقفس این تن به پریدن نرسد
ازتن خسته من بی تودراین غربت وادی
سایه ای مانده که شاید به تپیدن نرسد
رفته ای زود بیایی ، تو اگر بر دل من
خنجری هست که شاید به بریدن نرسد