خاطراتم همه از رنگ سياه

دل بيچارهء من غرق در اين شهر گناه

 من نمي دانم چه آمد به سرم

يا چه شد آن همه شادي و كجا رفت خوشي

 

هرچه گشتم پي خوشبختي نديدم آنرا

زده بدبختي و غم با من و اين زندگي ام پيوندي

تا كدامين روز بايد سوختن

تا كدامين روز بايد ساختن

پس كجا رفت آن همه لطف و كرمت

اي خداوندا نگويم كفر كه اگر اين گونه است

يا مرا لال بگردان يا عمرم كوتاه



تاريخ : بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۹ | 0:56 | نویسنده : تنها |