من از آغوش بازت ،عشق بردم
من از احساس پاکت ، لذتی بردم
از آن لحظه که چشمانم به چشمانت
از آن لحظه که  لبهایم به لبهایت
گره خورد و دگرباره نفهمیدم
که ناگه از خودم بی خود
تن گرم تو را احساس کردم
تن گرمت مرا دیوانه کرده
دل گرمت مرا آواره کرده
فشردم من هزاران بار دو دستت
گرفتم بوسه ها از گونه هایت
بدیدم من تن زیبا و نازت
در آغوشت گرفتم ، هی خزیدم
به خود آمد بدیدم لب به لب شد
پس از چندی بدیدم تن به تن شد
لبی دادی که هر روزم به فکرم
تن زیبای عریانت به ذهنم
تو رفتی و دگر باره ندیدم
بجزء عشق تو و درد فراقت


تاريخ : بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۹ | 0:7 | نویسنده : تنها |