جادوي بي اثر ، پر كن پياله را

كين آب آتشين ، ديريست كه به خرابم نمي برد!

اين جام ها كه در پي هم ميشود تهي

درياي آتش است كه ريزم به كام خيش

گرداب مي ربايد و آبم نمي برد !

من با سمند سر كش و جادويي شراب،

تا بيكران عالم پندار رفته ام

تا دشت پر ستاره انديشه هاي گرم

تا مرز انديشه هاي مرگ و زندگي

تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا

تا شهر ياد ها.....!

ديگر شراب هم

جز تا كنار بستر خوابم نمي برد

هان اي عقاب عشق !

از اوج قله هاي دور دست،

پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من.

آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد...!

در راه زندگي،

با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي،

با اين كه ناله ميكشم از ته دل كه : آب ...آب...!

ديگر فريب هم به سرابم نمي برد!

پر كن پياله را پر كن...!



تاريخ : نوزدهم آبان ۱۳۸۹ | 18:40 | نویسنده : تنها |