من از پایان نمیترسم
و میدانم که پشت رویش هر گل زوالی نیز در راه است
و طوفان جامه ی سرخ شقایق را به دست باد خواهد داد
زمین از حسرت باران تشنه خواهد ماند
من از پایان نمیترسم
هراس من ز تسلیم است
مبادا دست من قبل از آنکه دانه ای در خاک بنشاند فرو افتد
مبادا با فریب رنگها روحم در آمیزد


تاريخ : دهم آبان ۱۳۸۹ | 14:19 | نویسنده : تنها |