چو بستی در به روی من ٬ به کوی صبر رو کردم

چودرمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو

به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک روتر

من اینها هردو با آئینه ی دل رو به رو کردم

فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را

ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو کردم

فرو آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو

سرای دیده با اشک ندامت شستشو کردم

صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را

ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم

ملول از ناله ی بلبل مباش ای باغبان رفتم

حلالم کن ! اگر وقتی گلی در باغچه بو کردم

تو با اغیار پیش چشم من مِی در سبو کردی

من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

حراج عشق و تاراج جوانی وحشت پیری

در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم



تاريخ : سوم آبان ۱۳۸۹ | 20:23 | نویسنده : تنها |