ای چشمه حیات، به چشمان داغدار

تاج قدم نما و نمی بر دلش گذار

گل کی شکوفه می‎دهد از قلب این شکاف؟

باران ببار بر ترک لحظه‎های تار

صد آسمان ستاره، هزاران هزار ماه

عالم سیاه و تار، چو خورشید در کنار

امروز را ببین که به ظلمت نشسته است

روز است و بی امان به قلوب سیه دچار

نوری بتاب تا دل شب‎ها شود سفید

یا قلب قیرگون جهد از سینه بی قرار

اشک یتیم، ناله آن همسران عشق

آن قلب چاک چاک مادر در انتظار یار

دست اسیر حلقه به آن میله‎های ظلم

پای امیدوار به چشمان پایدار

دل‎های خسته، قلب شکسته، هزار درد

این سردی خزان طلبد گرمی بهار

یا صاحب الزمان، همه در انتظار و زار

عالم کویر و تشنه باران بیا ببار



تاريخ : بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۹ | 19:4 | نویسنده : تنها |