خودرا شبی در آینه دیدم دلم گرفت 

از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت ا

ز فکر اینکه بال و پری داشتم ولی

بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفتاز

فکراینکه با تمام پس اندازعمرخود

حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفتکم

 کم به سطح آینه ام برف می نشست

دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آنسوی برف بودر

فتم ولی به او نرسیدم دلم گرفتنق

اشی ام تمام شد و زنگ خانه خوردم

ن هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

شاعر کنار جو گذر عمر دید و منخ

ودراشبی در آینه دیدم دلم گرفت



تاريخ : نوزدهم مرداد ۱۳۸۹ | 4:15 | نویسنده : تنها |