زیباترین من
    در کوره راه زندگی ام ، در میان مه و تاریکی ، نام تو چون آذرخش صحنه ی زندگی مرا روشن کرد و خرمن وجودم را آتش زد . بدان که برای تو سوختم . حال خاکستر جانم را به پای تو می ریزم . یا با کشیدن آهی بر باد خواهم رفت و یا با اشک چشمانت دوباره سبز خواهم شد . 
ای عشق شیرینم ، فانوس قلبت را بدرقه ی راهم  کن تا در پناه روشنی نگاه زیبایت ، راه درست را انتخاب کنم و این را هم بدان که به تک تک لحظه های ناب عشقمان سوگند که برای همیشه دوستت دارم ، حتی اگر دوستم نداشته باشی . . . 
   مهربانم ، گوش کن . تپش های قلبم ، همگی ترنم عشق توست . پس هر تپش آن تقدیم تو باد . 
   واژه ها گنجایش احساس مرا ندارند . به خدا هرچه سعی می کنم نمی توانم آنچه را که در قلبم می گذرد به راحتی برایت بیان کنم ، چون حجم احساساتم از همه ی وجودم بیشتر است .  


تاريخ : دوازدهم مرداد ۱۳۸۹ | 4:29 | نویسنده : تنها |