هوس های من همه مرده اند و من زنده ام حتی دل از مهر ر�یاهای دور و دراز خویش نیز بر گرفته ام.
من قربانی غم های زهر آگین جهانم و در زندان هستی زیر زنجیرهای گران نومیدی دست و پا می زنم.
حالا دیگر کاری جز رنج بردن و غم خوردن برای من نمانده زیرا دل خموشم برای همیشه از گرمی امید محروم شده است.حالا دیگر در راه زندگی جز افسردگی و نومیدی نمی بینم.
محبوب من ای تسلی بخش  روح افسرده ای که در زندان تن اسیر است.اگر دهان من خاموش است خاموشی مرا بشنو صدای دل مرا بشنو.
ای خوب من در فرا خواندنم درنگ مکن مگر نمی بینی که روز و شب تو را صدا می کنم و تو را می خوانم
بیا  ای دلبر من بیا و لطف بیکرانت را شامل حال من کن.
بیا و طبیب روح من باش.
ای آرزوی من بیا چرا که چون تو را نبینم روز و ساعتی برایم نیست تا در آن لذات زندگی را احساس کنم.
شادی من فقط در وجود توست.تنها تویی که سرنوشت مرا با امید می آمیزی...آری فقط تو




تاريخ : دوازدهم مرداد ۱۳۸۹ | 3:7 | نویسنده : تنها |