پنج قرن

روز بخير ، ترانه جواني من !

شادي هاي زندگي !

آخر تو از كجا ميد اني كه اينقدر دلم برايت تنگ شده

از كجا مي داني ! ها !

نشسته ام روبه روي روزهاي مبادا !

روزهاي نا خوانده

روزهاي مباداي بي تو روزگارگذراندن هاي بي انتها !

همان مباداهايي كه انگار مقصد ندارند heppy end

شوند،هرگز!

با زهم دكمه repeat را مي زنند ثانيه ها:

دلم برايت تنگ شده شديد !

آخر يكي نيست به تو يا دآوري كند كه

مرا چه به تحمل دوري تو!

مرا چه به اين همه تحمل فاصله ؟!

Just answer me please!

خود ت بهترمي داني كه امروز 5  قرن از آخرين

سلا مان مي گذرد !!

 5 قرن !

دارم به تو فكر مي كنم،خود آگاه !

ناخودآگاههم ديگر اشباح شده از تو!

دارم به تو.....

تواين هم خونسردي و وقار را از كدام كوه ،به ارث برده اي ؟!

چرا واكنش هاي من آن هم از نوع بدش ! نسبت به كارهايت ،

تو را ازكوه وقار ، پايين نمي كشد؟!

No anawer !

5 قرن است كه از تو خبري ندارم !

مي توانم خبر داشته باشم ، ها !

خود ت كه مرا خوب مي شناسي !

اين كار لذت بخش ترين هاي زندگي مشترك ما ن است !

منظورم همان زندگي مشترك چند صد م ثانيه اي ست كه هر5 قرن يك بار اتفاق مي افتد !

بگذريم از اين همه ند يدن !

دارم به تو فكر مي كنم!

زنگ تلفن ، مرابه دنياي واقعيت دعوت مي كند

خداحافظي مي كنم از تخيل

و.......

تو هستي !!!

Unbelievable!

Five minutes later

آخر تو از كجا مي داني دلم برايت تنگ شده؟!

كه

درست در لحظه تماس مي گيري بعد از اين همه قرن ؟!

چه قدر طعم لبخندهايت خوش رنگ تر شده است !

اين را از پشت خط هم مي توانم تشخيص دهم !

چه قدر با وقار صحبت مي كني و مهربان و....

راستي  از وقتي تو زنگ زده اي ، مبا داها، پا به فرار گذاشتند سريع !

Today  mgdar

همين چند ثانيه شنيدن صداي تو

مرابس است براي تحمل قرن هاي پيش رو

What do you think?!

I love you so mush!

تقديم به كسي كه روزگاري آروزي با هم بودن را داشته ايم و هم اكنون با هم هستيم و خدا

را شاكرم.عاشقتم عشق من (نويسنده مرضيه )

 



تاريخ : هشتم مرداد ۱۳۸۹ | 16:28 | نویسنده : تنها |