دوباره حرف دل می نویسم،
به دور از هر تکلف و پیچیدگی های کلام

چشمان جستجوگرم رو به سوی آسمان دوخته بودم .

خیلی پر ابهت و زیبا بود

آسمون سفیده سفید بود. مثل دل فرشتگان خدا ،

برف مثل دونه های مروارید

هنرمندانه و زیبا میومد میلغزید، میرقصید و برروی زمین می نشست.

دیدن منظره زیبای برفی منو باخودش می بره به

خاطرات دور و دراز زمان بچگیم

اینجا هوا سرده و برفی.

یک روز برفی، همه زیبائیها، و دلتنگیها رو

با خاطراتش همراه میکنه و می فرسته تا اعماق وجودت.

وقتی که قدم زنان از کوچه یا خیابونی میگذری

و هجوم برف رو زیر نور چراغ برق خیابونها میبینی




تاريخ : بیست و سوم دی ۱۳۹۲ | 16:10 | نویسنده : تنها |

وقتی به حال زار خودم گریه می کنم

با یاد و یادگار خودم گریه می کنم



تاريخ : شانزدهم دی ۱۳۹۲ | 21:14 | نویسنده : تنها |

دعايت مي كنم آزاده باشي

جدا از هر چه هستي، ساده باشي

دعايت مي كنم مانند باران.. براي آمدن، آماده باشي

دعايت مي كنم در ساغر عشق.. به كام عاشقانت باده باشي

دعايت مي كنم مثل مسافر اميدِ غربتِ هر جاده باشي

دعايت مي كنم در بستر عشق.. شبي همخوابِ يك سجّاده باشي

دعايت مي كنم در اوجِ پرواز.. هنوزم عاشق و دلداده باشي

دعايت مي كنم در هر لباسي.. كمي هم خاضع و افتاده باشي



تاريخ : شانزدهم دی ۱۳۹۲ | 21:13 | نویسنده : تنها |

مانده ام خیره به دیوار، تو برمی گردی


دل به آتش زدم اینبار تو بر می گردی



تاريخ : شانزدهم دی ۱۳۹۲ | 21:11 | نویسنده : تنها |

میان بود و نبودم چقدر دلگیرم

چقدر بی تو در این بادیه زمینگیرم

کشان کشان به تو نزدیک کرده ام خود را
ا

گر چه دیر، ولی آمدم، خودش کم نیست

تنی که خسته و زخمیست عذر تقصیرم



تاريخ : پنجم دی ۱۳۹۲ | 17:45 | نویسنده : تنها |