در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم
یارای گفتـــــــن گله ها نیست، بگذریم

دردیست در دلم که دوایش نگاه توست
دردا که درد هست‌و دوا نیست، بگذریم

گفتی رقیب با مــن تنها مگر کجاست؟
گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم

ابری که مــی‌گذشت به آهنگ گریه گفت:
دنیا مکان «ماندن» ما نیست، «بگذریم»

هرچند دشمنم شده‌ای دوست دارمت
بـر دوستان گلایه روا نیست، بگذریم ...





تاريخ : بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۵ | 3:12 | نویسنده : تنها |
"rezvan":
شده دلتنگ شوی، فاصله فرسنگ شود

یاد شیرین کسی تیشه ی هرسنگ شود

شده با بغض ترک خورده سلامی بکنی

او جوابی ندهد ، ثانیه ها هنگ شود

شده شاعر بشوی شعر و غزل تب بکند

قافیه ، وزن و عَروضش ، همگی لنگ شود ؟

یا در اندیشه دیروز به فردا برسی

ناگهان دیر و زمان قصه ی دل تنگ شود

شده در ساعت محکوم به دیوار اتاق

چشم در چشم ،گِره،زل بزنی آمدنش زنگ شود



تاريخ : پانزدهم بهمن ۱۳۹۵ | 4:13 | نویسنده : تنها |
"rezvan":

:
دفتر بهمن را باز کن...
برگ اولش را...
با کاغذي ازجنس دلت جلد کن...
صفحه به صفحه اش را...
با اميد خط کشي کن...
صاف و يکدست...
اينبار بهتر ورق بزن‌..
با احتياط بيشتري نگهش دار...
شروع به نوشتن کن...
اينبار کمي خوش خط تر بنويس...
خط اول......
به نام خدا...
سلام



تاريخ : پانزدهم بهمن ۱۳۹۵ | 4:12 | نویسنده : تنها |
"rezvan":
دلم گرفته؛
دلم عجيب گرفته است
و هيچ چيز
نه اين دقايق خوشبو
که روي شاخه ی نارنج
می شود خاموش
نه اين صداقت حرفي ،
که در سکوت ميان دو برگ
اين گل شب بوست
نه هيچ چيز مرا ازهجوم خالی اطراف
نمی رهاند
و فکر مي کنم
که اين ترنم موزون حزن تا به ابد
شنيده خواهد شد...

#سهراب_سپهری



تاريخ : پانزدهم بهمن ۱۳۹۵ | 4:9 | نویسنده : تنها |
"rezvan":
حلالم کن اگر فردا از اینجا بی خبر رفتم
شبیه شاعری تنها به رویا بی خبر رفتم

چه پنهان از تو این شبها دلم بسیار میگیرد
اگر رفتم چو موج از داغ دریا بی خبر رفتم

اگر رفتم بدان داغی درون سینه ام بوده
که با یاد تو بودم لیک تنها بی خبر رفتم

همین امروز را شاید برای دیدنت ماندم
ومثل اشک چشمان تو فردا بی خبر رفتم

حلالم میکنی یا نه؟ دلم قصد سفر دارد
حلالم کن اگر فردا از این جا بی خبر رفتم



تاريخ : پانزدهم بهمن ۱۳۹۵ | 4:7 | نویسنده : تنها |