
سلامي به گرمي عشق ، به زيبايي گلهاي بهاري و به كوبندگي تپش قلب و گرمي اشك،
سلامي به سوزناكي غم ، سلامي چون اشك ، اشكي چون شمع ، شمعي چون نور و نوري چون
تو و سلامي به وسعت اقيانوس هاي بيكران كه از اعماق قلبم سرچشمه مي گيرد و از راههاي
پرپيچ و خم به سوي شما پرواز مي كند. كلاهم را از راه دور برايتان پست مي كنم. اگر نوشته
هايم را روي درد تنهايي تان بگذاريد تحريرهاي نازك قلبم را خواهي شنيد. دردي كه سالهاست بر
قفسه سينه نقش بسته است
***********************
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد
من نه عاشق هستم نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی هستم که مرا از پس دیوانگیم می فهمد
********************
من تمام هستي ام را در نبرد با سر نوشت. در تهاجم با زمان آتش زدم. كشتم. من بهار عشق را
ديدم ولي باور نكردم .يك كلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم.من ز مقصد ها پي مقصود هاي پوچ
افتادم.تا تمام خوب ها رفتند و خوبي ماند در يادم.من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم
رفت... بهارم رفت..عشقم مرد..يارم رفت...
******************
من اگر عاشقانه می نویسم ،
نه عاشقـم !، نه شکست خورده ...
فقط می نویسم تا عشق یاد قلبم بمانـد ...!!
در ایـن ژرفای دل کندن ها و عادت ها و هوس ها ،
فقـط تمـرین آدم بـودن میکنم ..!
*******************
به نام آنکه عهدش وفاست
دردنیایی که محبت کیمیاست...
جای سلام پیغامی برایت دارم
همیشه عاشق بمان....
عاشقانه عاشق باش...
گاهی نمی شود بسرایم
وقتی تو دورترین اتفاق جهانی
من ناتوان ترین شاعر در این زمین
*******************
قاصدک
شعر مرا از بر کن
برو ان گوشه باغ
سمت ان نرگس مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن
یک نفر یاد تو را
دمی از دل نبرد...
****************
هــزار بـار آمـدم خطــت بزنم از قلبم....
خود خودت را...
یــادت را...
اسمــت را...
امــا...
فقط قلبــم پر شد از خط خطی های عاشقانـه...
****************
کسایی نمیتونن عمق عشق واقعی رو درک کنن..
! 100درصد مزه عشق واقعی رو نچشیدند
دعا میکنــــــــــــــم هر کسی که میاد به کوچه تنهایی قلبم سر
میزنه در عشق شکست نخورده
باشه....
خیلی سخته....
اگر مطالب من نظرتان را جلب کرد لطفا نظر بدید
تا عیبهارفع و مطالب پر طرفدار را زیادتر کنم
ممنون
ازطرف دختر نازت فرزانه تقدیم به بهترین مامان دنیا:
من دستانت را می ستایم..
دستانی که بایک نوازش تا عمق وجودم نفوذ می کند ومرابه اوج آرامش می رساند..
من چشمانت رامی ستایم که بایک نگاه انعکاس عشق از درونش پیداست..
من تورامی ستایم که قله ی ایثاری..دشت محبت ودریای عاطفه ای..
توسمفونی زیباترین ترانه ای..
بهایت رابا هیچ چیز نمی توان داد عشق من..
توزیستن به من آموختی..پابه پای آمدی هیچ وقت خستگی سراغت رانگرفت..
تواز خودگذشتی تافقط بخندم..
نه..چگونه می شود مقدس ترین واژه یعنی "مــــــادر"راباچندکلمه توصیف کرد
دراین سحرگاه توآمدی درمحضرعشق خودرانمایان کردی..
آمدی تاقلب کوچکم آرام بگیرد وبه توبسپارم تمام هستی ام را..
کدامین فرشته روحت را بوسیده که ملکه ی فرشتگان شده ای؟؟
کدامین گل رالمس کرده ای که روحت پرازلطافت تمام شدنی ست؟
چه میتوانم بگویم جزاینکه
مادر من دوستت دارم ازته قلبم..ازته قلبی که توخود آن راپروراندی..
قدمگاهایت رامیبوسم ودرمقابلت تعظیم مینمایم
به راستی که خداتوراچه زیباآفرید..به راستی که تووالاترین کس منی..
باتمام وجودم به وجودت افتخارمیکنم بهترین مامان دنیا..
تولد....... امین بهارزندگیت مبارک..
تمام امید من به امید جشن تولد هزارسالگیت مامان جونم!!
دلتنگی یا زندان ابد
خستهام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بیدلیل، این سقوط ناگزیر
آسمان بیهدف، بادهای بیطرف
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر
ای نظارهی شگفت، ای نگاه ناگهان!
ای هماره در نظر، ای هنوز بینظیر!
آیه آیهات صریح، سوره سورهات فصیح!
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان، مثل گریه بیامان
مثل لحظههای وحی، اجتنابناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!
این تویی در آن طرف، پشت میلهها رها
این منم در این طرف، پشت میلهها اسیر
دست خستهی مرا، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خستهام از این کویر!
قیصر_امین_پور
ﺁﻧﻘــﺪﺭ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻫـــﺎﻥ
ﺩﻧــﯿﺎ ﺍﻓـــﺘــﺎﺩﻩ ﺍﻡ !!....
ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺭﺯﻭﻯ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻦ،
ﻧﺪﻳﺪﻥ ﻓﺮﺩﺍﺳﺖ !...
ﺑﻌﻀـﯽ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﮔﻔﺘــﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﻓـــﯿﻖ ...
ﻧــﮕﻮ ﻣﺤﺮﻡ ﻧـﻤﯿﺪﺍﻧﻤﺖ !!!
ﻧـــَﻪ ...
ﺗـﻮ ﻣَﺤﺮﻡ ﺗﺮﯾﻨـﯽ ﺑﺮ ﻣــَﻦ ....
ﺍﻣـــﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﮔﻔــﺘﻦ ﻧـﺪﺍﺭﺩ ...
کجا باید " دل ببندم " که دیر نکرده باشم ؟!!
سهم من کجاست ...؟!!
کجای اين زمين خاکی کوله بارم را پایین بگذارم که توقف ممنوع نداشته باشد ؟!!
بگو ...
کجا خستگی هايم را به در کنم که کسی نگويد
ببخشيد ...
اينجا جای من است ...!!!
هرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آید
مثلاگوشی را برمیداری
یک پیامِ کوتاه
یک
- من هنوز هم اینجا دلم آنجایی ست که تو هستی -
دلتنگ که می شوی فال می گیری
چشمانت را می بندی
می گویی :
- می شود بگویی او دلش تنگ هست یا نه ؟ -
و حافظ هم که انگار دلش به حالِ بی قراریت سوخته است می گوید : - یوسفِ گمگشته باز آید به کنعان غم مخور -
و همانجاست که می باری و در دل می گویی
یوسفِ من اصلا گم نشده حافظ جان
یوسفِ من جایی حوالیِ همین نزدیکی ها
مرا گم کرده
دلتنگ که می شوی
می فهمی همه ی این روزها که با خودت گفتی
- یادم تو را فراموش -
بیشتر معنایش برایت این بوده - یادم خودم را فراموش
یادم دلم را فراموش -
بی آنکه بدانی این ها فراموش نمی شوند
ساکت می شوند آرام می گیرند
آتش می زنند ...
کــه هَـــــــــــــر روُز یـــــــِه آرِزوُیــے دارَن واسِ آیَنـــــــــــــده
مَــــن فَقَطـ یـــــــه آرِزوُ دارَمـ وُ اوُن اینــه کــــه
یــــه شَبــــــ بِخـــوابَــــــــــــم وُ دیـــــگــه بیـــدار نَشـــــــــــــَم
تـا نَشنَــــــــــــوَم
تـا نَبیـنَـــــــــــــم
تـا نَشکَنَــــــــــــم