Farzane:
ازطرف دختر نازت فرزانه تقدیم به بهترین مامان دنیا:
من دستانت را می ستایم..
دستانی که بایک نوازش تا عمق وجودم نفوذ می کند ومرابه اوج آرامش می رساند..
من چشمانت رامی ستایم که بایک نگاه انعکاس عشق از درونش پیداست..
من تورامی ستایم که قله ی ایثاری..دشت محبت ودریای عاطفه ای..
توسمفونی زیباترین ترانه ای..
بهایت رابا هیچ چیز نمی توان داد عشق من..
توزیستن به من آموختی..پابه پای آمدی هیچ وقت خستگی سراغت رانگرفت..
تواز خودگذشتی تافقط بخندم..
نه..چگونه می شود مقدس ترین واژه یعنی "مــــــادر"راباچندکلمه توصیف کرد
دراین سحرگاه توآمدی درمحضرعشق خودرانمایان کردی..
آمدی تاقلب کوچکم آرام بگیرد وبه توبسپارم تمام هستی ام را..
کدامین فرشته روحت را بوسیده که ملکه ی فرشتگان شده ای؟؟
کدامین گل رالمس کرده ای که روحت پرازلطافت تمام شدنی ست؟
چه میتوانم بگویم جزاینکه
مادر من دوستت دارم ازته قلبم..ازته قلبی که توخود آن راپروراندی..
قدمگاهایت رامیبوسم ودرمقابلت تعظیم مینمایم
به راستی که خداتوراچه زیباآفرید..به راستی که تووالاترین کس منی..
باتمام وجودم به وجودت افتخارمیکنم بهترین مامان دنیا..
تولد....... امین بهارزندگیت مبارک..
تمام امید من به امید جشن تولد هزارسالگیت مامان جونم!!



تاريخ : هجدهم خرداد ۱۳۹۵ | 16:3 | نویسنده : تنها |
دلتنگی، حاصل دلباختگی‌ها و دلدادگی‌هاست. وقتی دل بدهی دلتنگ می‌شوی، آنقدر که حتی با جان دادن هم آن دلتنگی رهایت نمی‌کند. دل بدهی، دلتنگ می‌شوی و دل ندهی‌، در قفس تنهایی و بی‌کسی زندانی دنیا خواهی شد. حالا تو بگو
دلتنگی یا زندان ابد



تاريخ : هجدهم خرداد ۱۳۹۵ | 16:1 | نویسنده : تنها |
Rezvan:
خسته‌ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی‌دلیل، این سقوط ناگزیر

آسمان بی‌هدف، بادهای بی‌طرف
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر

ای نظاره‌ی شگفت، ای نگاه ناگهان!
ای هماره در نظر، ای هنوز بی‌نظیر!

آیه آیه‌ات صریح، سوره سوره‌ات فصیح!
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی‌امان
مثل لحظه‌های وحی، اجتناب‌ناپذیر

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!

این تویی در آن طرف، پشت میله‌ها رها
این منم در این طرف، پشت میله‌ها اسیر

دست خسته‌ی مرا، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته‌ام از این کویر!

قیصر_امین_پور



تاريخ : هفدهم خرداد ۱۳۹۵ | 14:23 | نویسنده : تنها |
ﺳــﺮﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ...

ﺁﻧﻘــﺪﺭ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻫـــﺎﻥ

ﺩﻧــﯿﺎ ﺍﻓـــﺘــﺎﺩﻩ ﺍﻡ !!....

ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺭﺯﻭﻯ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻦ،

ﻧﺪﻳﺪﻥ ﻓﺮﺩﺍﺳﺖ !...

ﺑﻌﻀـﯽ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﮔﻔﺘــﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﻓـــﯿﻖ ...

ﻧــﮕﻮ ﻣﺤﺮﻡ ﻧـﻤﯿﺪﺍﻧﻤﺖ !!!

ﻧـــَﻪ ...

ﺗـﻮ ﻣَﺤﺮﻡ ﺗﺮﯾﻨـﯽ ﺑﺮ ﻣــَﻦ ....

ﺍﻣـــﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﮔﻔــﺘﻦ ﻧـﺪﺍﺭﺩ ...




تاريخ : یازدهم خرداد ۱۳۹۵ | 20:12 | نویسنده : تنها |
کجا بايد قدم بگذارم که کسی را له نکنم ؟؟!!
کجا باید " دل ببندم " که دیر نکرده باشم ؟!!
سهم من کجاست ...؟!!

کجای اين زمين خاکی کوله بارم را پایین بگذارم که توقف ممنوع نداشته باشد ؟!!

بگو ...
کجا خستگی هايم را به در کنم که کسی نگويد
ببخشيد ...
اينجا جای من است ...!!!



تاريخ : یازدهم خرداد ۱۳۹۵ | 20:10 | نویسنده : تنها |
دلتنگ که می شوی
هرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آید
مثلاگوشی را برمیداری
یک پیامِ کوتاه
یک
- من هنوز هم اینجا دلم آنجایی ست که تو هستی -
دلتنگ که می شوی فال می گیری
چشمانت را می بندی
می گویی :
- می شود بگویی او دلش تنگ هست یا نه ؟ -
و حافظ هم که انگار دلش به حالِ بی قراریت سوخته است می گوید : - یوسفِ گمگشته باز آید به کنعان غم مخور -
و همانجاست که می باری و در دل می گویی
یوسفِ من اصلا گم نشده حافظ جان
یوسفِ من جایی حوالیِ همین نزدیکی ها
مرا گم کرده
دلتنگ که می شوی
می فهمی همه ی این روزها که با خودت گفتی
- یادم تو را فراموش -
بیشتر معنایش برایت این بوده - یادم خودم را فراموش
یادم دلم را فراموش -
بی آنکه بدانی این ها فراموش نمی شوند
ساکت می شوند آرام می گیرند
آتش می زنند ...

 



تاريخ : دوم خرداد ۱۳۹۵ | 13:11 | نویسنده : تنها |
مَــــــــــــن مِثــِ هــَم ســِنّ وُ ســالهـایِ خـــــــودَم نیستــَم
کــه هَـــــــــــــر روُز یـــــــِه آرِزوُیــے دارَن واسِ آیَنـــــــــــــده
مَــــن فَقَطـ یـــــــه آرِزوُ دارَمـ وُ اوُن اینــه کــــه
یــــه شَبــــــ بِخـــوابَــــــــــــم وُ دیـــــگــه بیـــدار نَشـــــــــــــَم
تـا نَشنَــــــــــــوَم
تـا نَبیـنَـــــــــــــم
تـا نَشکَنَــــــــــــم



تاريخ : دوم خرداد ۱۳۹۵ | 13:9 | نویسنده : تنها |