🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
شکست ها و نگرانی هایت را رها کن،
خاطراتت را،
نمیگویم دور بریز،اما قاب نکن به دیوار دلت
در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب باشد،
زمین میخوری...
زخم بر میداری...
و درد میکشی...
نه از بی مهری کسی دلگیر شو ...
نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم...
به خاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش، تو چه میدانی؟
شاید ... روزی ... ساعتی ... آرزوی نداشتنش را میکردی...

تنها اعتماد کن و خود را به او بسپار ...
هیچ کس آنقدر قوی نیست که ساعت ها بر عکس نفس بکشد ...
در آینده لبخند بزن... این همان جایی است که باید باشی!

👈هیچ کس تو نخواهد شد

@hesenabasheghi

🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂



تاريخ : بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۴ | 2:4 | نویسنده : تنها |
 

 

ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯿﺪﻫـــــــــﯽ ..
ﺑﻪ ﻋﻤﺪ ...
ﯾﺎ ﻏﯿﺮ ﻋﻤﺪ ﺧﺪﺍﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ...
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ ...
ﺣﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﻧﺠﯿﺪﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ...
ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡ ...
ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﺗﻮ ...
ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯿﺪﻫﯽ ...
ﻧﻔﺮﯾﻨﺖ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣــﺘـــــ . . .
ﺷﮑﺴـــــﺘﻪ ﻫﺎ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻫﻢ ﺑﮑــﻨﻨﺪ ،ﮔﯿﺮﺍ ﻧﯿﺴـــﺖ … !
ﻧـــﻔﺮﯾﻦ , ﺗﻪ ِ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺧـﻮﺍﻫﺪ ..
ﺩﻝِﺷﮑﺴـــﺘﻪ ﻫـﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺳــــﺮ ﻭ ﺗﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ...



تاريخ : بیست و ششم اسفند ۱۳۹۴ | 14:48 | نویسنده : تنها |
ﻗﻮﯼ‌ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺟﻬﺎﻥ
ﭘﺴﺘﭽﯽ‌ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﮐﻪ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﻨﺪ
ﭼﻪ ﺣﺠﻢ ﻋﻈﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺭﺍ
بﺎ ﺧﻮﺩ ﺣﻤﻞ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ
ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻗﻮﯼ‌ﺗﺮ ﺗﻮﯾﯽ
ﮐﻪ ﻣﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﯽ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﮐﻠﻤﻪ ﮐﻤﺮ ﻣﺮﺍ ﺑﺸﮑﻨﯽ!
"مژگان عباسلو"



تاريخ : بیست و سوم اسفند ۱۳۹۴ | 0:39 | نویسنده : تنها |
ﻗﻮﯼ‌ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺟﻬﺎﻥ
ﭘﺴﺘﭽﯽ‌ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﮐﻪ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﻨﺪ
ﭼﻪ ﺣﺠﻢ ﻋﻈﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺭﺍ
بﺎ ﺧﻮﺩ ﺣﻤﻞ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ
ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻗﻮﯼ‌ﺗﺮ ﺗﻮﯾﯽ
ﮐﻪ ﻣﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﯽ
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﮐﻠﻤﻪ ﮐﻤﺮ ﻣﺮﺍ ﺑﺸﮑﻨﯽ!
"مژگان عباسلو"



تاريخ : بیست و سوم اسفند ۱۳۹۴ | 0:30 | نویسنده : تنها |
من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی...
"مهدی فرجی"



تاريخ : بیست و سوم اسفند ۱۳۹۴ | 0:27 | نویسنده : تنها |
 

خداوندا
ترس های بی دلیلم را که ریشه در باور ضعیفم دارد از من بگیر …
جاری کن چشمه ای از آرامش بی مثال خودت را بر قلبم…
و کنارم باش تا یادم بماند که اول و آخر تویی…
و چون تو هستی پس ترسی نیست…
دستهایم را که بگیری
چشم بسته بدون ترس و دلهره به دنبالت می آیم…
و اعتماد و ایمان دارم که مرا به بهترین جایی میبری که میدانی ...



تاريخ : بیست و دوم اسفند ۱۳۹۴ | 2:56 | نویسنده : تنها |
دعا می کنم برای تو
برای خودم
برای همه مان
کسی چه می داند
شاید خدا دسته جمعی
نگاه مان کرد

دعا می کنم
برای دل هایمان
برای چشم هایمان
برای گریه و خنده هایمان مهربان خدای من ،
می دانم که تا آسمان راهی نیست
ولی تا آسمانی شدن راه بسیار است

خودت دست دل مان را بگیر
و آسمانی مان کن...

آمین 



تاريخ : بیست و دوم اسفند ۱۳۹۴ | 2:51 | نویسنده : تنها |
 

میگفتم اگه از کنارم بری
شاید بوی بارونو یادت بره
نشونیمو حتی نوشتم برات
شاید این خیابونو یادت بره
می گفتم یه مدت ازم دور شی
مبادا به این دوری عادت کنی
حواست نباشه دلم با توء
خدایی نکرده خیانت کنی
میگفتم ازم دور شی ممکنه
یه جایی از این فاصله خسته شی
بی افته تب شونه هام از سرت
به یه شونه ی تازه وابسته شی
چقد ریختم تو دلم بغضمو
نه ابری نه بارونی نه شونه ای
فقط وقتی پرسیدم عاشق نشی
نگاه کردی و گفتی دیوونه ای
تماشا نکن حال من خوب نیست
مثل پرده تو باغ چین میخورم
هوایی نبودی بفهمی منو دارم
مثل بارون زمین میخورم



تاريخ : بیست و دوم اسفند ۱۳۹۴ | 2:44 | نویسنده : تنها |
اهل دلی میگفت : تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ تحولت مهمه. اهل کجا بودنت مهم نیست، اهل و بجا بودنت مهمه. منطقه زندگیت مهم نیست، منطق زندگیت مهمه. درود بر کسانی که دعا دارند و ادعا ندارند. نیایش دارند و نمایش ندارند. حیا دارند و ریا ندارند. رسم دارند و اسم ندارند...



تاريخ : هفدهم اسفند ۱۳۹۴ | 16:15 | نویسنده : تنها |
من می‌گویم باید
دوست داشتن را کشید
باید آن را
در هوا نقاشی کرد
وقتی می‌گویی "دوستت دارم "
انگار پرنده‌ای را
از دست‌هایت پر داده‌ای
بعد باید بنشینی و پروازش را
با حسرت نظاره کنی!
گاهی باید واژه‌ها را
آنقدر حبس نکرد
حسرت پرواز دلتنگی می‌آورد
اما آدمیزاد همین است دیگر
گاهی دلش به هوایی خوش می‌شود...



تاريخ : پانزدهم اسفند ۱۳۹۴ | 18:14 | نویسنده : تنها |
وقتی می‌شود فاصله گرفت بیهوده نمی‌جنگم! چرا باید بیهوده جنگید برای چیزهایی که مطمئنى نمی‌توانی تغییرشان بدهی؟ برای آدم‌ هایی که سخت به باورهای خودشان چسبیده‌اند و زمانی که از خودت، از تفکرت می‌گویی با پوزخندی نگاهت می‌کنند… وقتی می شود دقایق عمرت را با ادم‌های خوب بگذرانی چرا باید لحظه‌هایت را صرف ادم‌هایی کنی که یا دل‌های کوچک‌شان مدام درگیر حسادت‌ها و کینه‌ورزی‌های بچه‌گانه‌اند….. یا مدام برای نبودنت… برای خط زدن‌ات تلاش می‌کنند؟

چرا وقتی می‌شود به این آدم‌ها خندید و از کنارشان گذشت چرا بایستم و ثانیه‌های عمرم را صرف جنگیدن با بی‌ارزش‌ترین فکرها کنم؟! نه…همیشه جنگیدن خوب نیست! من همیشه جنگیده‌ام تا شاید بتوانم چیزی را عوض کنم… همیشه جنگیده‌ام برای چیزهایی که پیش وجدان خودم سربلند باشم! اما این روزها خوب فهمیده‌ام که با آدم‌های کوته‌نظر… ادم‌های حسود… نباید جنگید!

این روزها فهمیده‌ام برای اثبات دوست داشتن نباید جنگید! برای به‌دست آوردن دل ادم ها نباید جنگید! برای اصلاح دل کسی که کینه‌ورزی می‌کند نباید جنگید! برای اثبات خوب بودن حتی نباید جنگید! بعضی چیزها وقتی با جنگیدن به دست می‌آیند بی‌ارزش می‌شوند! این روزها نسخه فاصله گرفتن را می پیچم برای هر کسی که رنجم می دهد! برای هر کسی که با حسادت های بچه گانه اش آرامشم را به هم می ریزد! ا

ز آدم هایی که زیاد دروغ می گویند فاصله می گیرم ! از ادم هایی که زیاد ظلم می کنند فاصله می گیرم! از آدم هایی که حرمت دل دیگران را نگه نمی دارند فاصله می گیرم.. با حقارت بعضی دل ها نباید جنگید باید نادیدشان گرفت و گذشت… این را مدام با خودم تکرار می‌کنم و می‌گذرم از کنار آدم‌هایی که دست دادن‌های گرم‌شان، هرگز حسادت چشم‌های‌شان را از یادم نمی‌برد .

می‌بخشمشان نه به خاطر این که مستحق بخششند … نه



تاريخ : پانزدهم اسفند ۱۳۹۴ | 18:11 | نویسنده : تنها |