ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺐ ﺳﻔﯿﺪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺑﻨﺰ ﺳﯿﺎﻩ !

ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﻭ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ

ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺣﺴﺎﺏ ﭘﺮ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﺟﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺍﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ

ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭﻫﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ

ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻗﺎﻣﺘﺶ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺷﺪ

ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ

ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺣﺮﻓﯽ ﺟز ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﺩ

ﺑﺎﯾﺪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ گل ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ

ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺟﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ

ﭼﻪ ﻋﺸﻘﯽ ﺩﺍﺭﺩ … ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﺩﻭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﭘﯿﺸﮑﺶ …

ﺑﺎﯾﺪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺳﺖ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺤﮑﻢ …

ﺍﻣﻦ ﺍﺳﺖ … ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ …

ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻣﺮﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ …



تاريخ : بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ | 2:14 | نویسنده : تنها |

.
سردم که می شود

تمام ِ اجاق هایِ جهان

برایم عشوه گری می کنند

اما من

تصمیم خودم را گرفته ام

برایِ گرم شدن

باید که تا آخر عمر

دنبال دست هایِ تو باشم . . .



تاريخ : بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ | 2:11 | نویسنده : تنها |

راه که میروی ، عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم

میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم

میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد …

تو فقط برای منی !



تاريخ : بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ | 2:9 | نویسنده : تنها |

.
مثل عکاســی ماهر نگاهت میکنم…

از نزدیک ترین زاویه ممکن،

و سرت را دقیقا” رو به رویم نگه می دارم

خورشید را روی صورتت پخش می کنــم

و در ذهنم

از امروز تو عکس می گیرم،

برای روزهایی که نیستی…!



تاريخ : بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ | 2:6 | نویسنده : تنها |

.
چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی ..

یکی که بهش اعتماد داری ..

بهت اعتماد داره ..

از دلتنگی هاش برات میگه ..

از دلتنگی هات براش میگی ..

آروم میشه ..

آروم میشی ..

حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه ..

این حس مثل قطره های باران پاکه ..



تاريخ : بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ | 2:5 | نویسنده : تنها |

نمی دانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند

می گویند حساسیت فصلی است

آری من به فصل فصل این دنیای بی توحساسم



تاريخ : بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ | 2:4 | نویسنده : تنها |

از آدمها بگذر!

ناراحت این نباش که چرا جاده ى رفاقت با تو همیشه یک طرفه است !

مهم نیست

 اگر همیشه یک طرفه اى شاد باش که چیزى کم نگذاشته اى و بدهکار خودت ، 

رفاقتت و خدایت نیستى



تاريخ : بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ | 2:4 | نویسنده : تنها |


به باران دل نبند که هر چهار فصل دیوانه‌ ات خواهد کرد !

اگر ببارد ، از شوق و اگر نبارد ، از دلتنگی …





تاريخ : دهم بهمن ۱۳۹۲ | 16:17 | نویسنده : تنها |

نـہ از اومـدטּ کسـے ذوق زده میشم ،
نہ کسے از ڪنآرمـ بره حوصلـہ دارمــ نآزشو بـخـرمــ ڪہ بـرگرده ...

مـטּ آدمــ بے احسآسے نیستمـ !

مـטּ بے معرفـتــ و نآمرد نیستمــ ...

فقط خستہ امــ ...

از همـہ چے !

چون یہ زمآنے ڪسآیے وارد زنـدگیم شـدטּ

ڪـہ یہ سرے بـآورامو از بیـטּ بـردטּ ...






تاريخ : دهم بهمن ۱۳۹۲ | 16:14 | نویسنده : تنها |

مهـــــ ـــــ ــــم نـیـســــــــ ـتــ


ایــن در بــﮧ کــدامـ پاشنــــــ ــــﮧـ مــےچرخـــــــــ ـد . . ،


 مهم تویــــــــ ــــے . .


کــﮧ نــﮧ مـ‌ـ ے آیـــــ ــے، نــﮧ مـ‌ـــــ ــــــ ــے روـے . . .!



تاريخ : دهم بهمن ۱۳۹۲ | 16:9 | نویسنده : تنها |
  
سرت که درد نمی آید از سوالاتم ؟

مرا ببخش کـــه اینقدر بی مبالاتم

چطور این همه جریان گرفته ای در من

و مو به موی تو جاریست در خیالاتم ؟

بگو به من کـه همان آدم همیشگی ام؟

نه ... مدتی است که تغییر کرده حالاتم

در مانده به وقتی که مال هم بشویم

درست از آب درآیند احتمــالاتم

 تو محشری به خدا ، من بهشت گم شده ام


تو اتفاق می افتی ، مــــــــــــــــن از محالاتم

 چقدر ساکتی و من چقدر حرف زدم

دوباره گیج شدی حتمـــا از سوالاتم
 
دلم گرفته اگر زنگ می زنم گاهی

مــرا ببخش که اینقدر بی مبالاتم



تاريخ : نهم بهمن ۱۳۹۲ | 4:9 | نویسنده : تنها |


رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن


ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن


گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو


چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را نزن


آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو


راه من با اینکه طولانیست حرفش را نزن


دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا


دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن


عهد بستی با نگاه خسته ای محرم شوی


گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن


خورده ای سوگند روزی عهد خود را بشکنی


این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن


خواستم دنیا بفهمد عاشقم گفتی به من


عشق ما یک عشق پنهانیست حرفش را نزن


 عالمان فتوی به تحریم نگاهت داده اند


عمر این تحریم ها آنیست حرفش را نزن


حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام


رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن



تاريخ : نهم بهمن ۱۳۹۲ | 3:59 | نویسنده : تنها |