
شکستن دل دختری که عاشق توست کار ساده ایست
اگر راست میگویی...
دل دختری را بشکن که تو عاشقش هستی



بعضی وقتا سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرفی بزنی…
بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعا” حرفی واسه گفتن نداری…
گاه سکوت یه اعتراض … گاهی هم انتظار…
اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمیتونه غمی که تو وجودت داری توصیف کنه!
کـه سـاعـتـی جـای رؤیـایِ مـن نـشـسـت ،
و نـدانـسـت ایـن زن از تـمـامِ جـهـان
تـنـهـا بـه هـمـان رؤیـا
زنده اسـت !

شکستن دل دختری که عاشق توست کار ساده ایست
اگر راست میگویی...
دل دختری را بشکن که تو عاشقش هستی
رسیدم به حس برگی که می داند... باد از هر طرف که بیاید ... سرانجامش افتادن است

ایـــن روزها چقـــدر دلــــم برایـــت تنـــــگ مـــی شــود…
کـســـی نمـــی دانــد چــرا ؟؟؟!!!
کـســـی نمــی پـرســـد چـرا ؟؟؟!!!
امــا مـن سخــت آشفتــه ام و چـقـدر بـی تـاب…
مـــی گویـند ایـن روزهـا عـاشــقــــی هـم پیشیــه ای اسـت نــو …
امـا مــن عــاشــقــی پیشــه نـکـرده ام …
مــــن پیشـــه ام عــاشقــــی اســت …
از آن روز کـه ابتـدایــی نـداشــت…
مـن سـالـهـاسـت کـه عـاشــق تـــو هـسـتـم …
یـادت مــی آیـــد آن روزهــای سـرشـار از شــادی را…
آه کـه چـقــــدر خـــســـتـــه ام …
چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این قلبی را که شکستی و رفتی بنویسم
اما تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت
و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ
خیس بنویسم.حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم نمانده و
همان قلب شکسته ام تنها یادگار از عشقت به جا مانده
قلبی که یک عالمه درد دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است.
از آن لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم.
نمی توانستم از او که مدتها همدل و همزبانم بود جدا شوم ،
اما تو رفتی و تنها یک قلب شکسته سهم من از این بازی عشق بود
یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم تا اینگونه در غم پایانش بنشینم
تو که میخواستی روزی رهایم کنی و چشمان بی گناهم را خیس کنی
چرا با من آغاز کردی!
مگر این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود
گناهش این بود که عاشق شد و تو را بیشتر از هر کسی ، از ته دل دوست داشت
اینک که برای تو از بی وفایی هایت مینویسم انگار آسمان چشمانم دوباره ابری شده
و در قحطی اشک دوباره میخواهد ببارد.اما من مینویسم
مینویسم که یک قلب را شکستی ، و زندگی ام را تباه کردی.
کاش می دانستی چقدر دوستت داشتم ،
کاش می دانستی شب و روز به یادت بودم و از غم دوری ات با
چشمان خیس به خواب عاشقی می رفتم.
نمی دانی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم.می خواستم عاشقترین باشم ،
برای تو بهترین باشم ، یکرنگ بمانم و یکدل نیز از عشقت بمیرم.
آن زمان که با تو بودم کسی نام مرا صدا نمیکردم ،
همه به من میگفتند ((دیوانه)).آری من دیوانه بودم ، یک دیوانه ساده دل.
دیوانه ای که اینک تنهای تنهاست و از غم جدایی ات روانی شده است.
این را بدان نه تو را نفرین کردم ، و نه آرزوی خوشبختی برایت کردم.
این روزها خیلی احساس تنهایی میکنم ،
راستش را بخواهی هنوز دوستت دارم اما
دیگر دلم نمیخواهد حتی یک لحظه نیز با تو باشم.
خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم اما نمی دانم چرا نمی توانم
دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده و یاد آن لحظه ها قلب شکسته ام را میسوزاند.
و این بود سرنوشت من و تو! چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر می سوزد .
نیستی که ببینی اینجا زندگی ام بدون تو بی عطر و بوست ، بی رنگ و روست.
هر چه نوشتم درد این قلب دیوانه من بود ، نمیخواستم بنویسم از تو ، اما قلبم نمیگذاشت.
بهانه میگرفت ، گریه می کرد ، میگفت بنویس تا بداند چه دردی دارم.![123[1]](http://deltangi.net/wp-content/uploads/1231-300x233.png)
انگار دوباره کاغذم از قطره های اشکم خیس شده ،
دیگر قلمم برای روی کاغذ خیس نمی نویسد.
خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی.

برای با تو بودن
ای کاش میشد
در این لحظات خالی
کمی<> داشتم
چقدر آه …
چقدر دلتنــــــــــــگی
آری عشق من
من اینگونه ام
دلتنگی هایم یا از چشمانم می ایند یا گاهی بر کاغذ شاید هم گاهی در دلم بمانند و نتوانم وصف کنم ان ها را از
دلتنگی لبریزم اری این ادم ضعبف……………..مــــــــــــــنم کــــــــــــــه دلتنـــــــــــــــــــگ تـــــــــــــــــــــــوام!!!
نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو
نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو
چرا تو اول قصه همه دوسم می دارن
وسط قصه می شه سر به سر من می ذارن
تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می ذارن
می تونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم
می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم
تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه
می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی
می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
می تونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم
ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونام
یه دروغگو می شم همیشه ورد زبونا
یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم
با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره
توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره ..

از من که گذشت اما اگر
باز در سرت هوای خداحافظی داشتی
از همان ابتدا سلامی نکن لطفا
م.س : این روزها حالم خوب نیست بد جوری احساس تنهایی میکنم حس میکنم
همه چی رو دارن ازم میگیرن… برام دعا کنید تو این شبای قدر .
التماس دعا
آسمان ابری و هوای گریه امانم نمیدهد
روزها وشب هاست که ندیدمت
نمیدانم کجایی و دلت در تپش کدام ستاره آسمانت نور باران است
از دل بی کسه من چرا سراغی نمیگیری
چگونه از کوچه پس کوچه های عاشقیم کوچ کردیو مرا در نبودنم رها کردی
دیگر نفسی نمانده برایت شعری بخوانم
این روز ها تنها هم نشین غروبه پاییزم
نه طاقت جدایی دارم نه طاب بودن
دست های گرم و مهربانت را هر شب در رویاهایم صدا میزنم
و ملتمسانه به جاده ی برگشتنت دعا میکنم
دعا میکنم که دلت لحظه ای به یاده من بارانی شود
شاید نبودنم حسی شود که برگردی
شاید برگردی…
یـ ـآدِمـ ـآن بآشــ ـَد وَقــ ـتی میگـــ ـوییـ ـم تـ ـآ اخــــ ـَرَش هَستـــــ ـیم
اخــــــ َـرَش بَستـ ـَنِ کَـــ ـمَربَنــ ـدِمآن نَبـــــــآشَـــ ـد
يـ ـآدت بآشه وقتے همه كـ ـس كسے ميشى
ـآون بعد تـ ـو بى كـ ـس ميشه
يـ ـآ برـآ كسے همه كـ ـس نشـ ـو يا اگه شدے
مرـآقب بى كسے هآش بآش
در خاطرش جایی دارم...
دلم تنگ همان کسی است که دیگر حتی
جواب سلامم را هم نمی دهد
دلم تنگ همان کسی است که وَقتی
از کنارش میگذرم دیگر به من نگاهی نمیکند
دلم تنگ است...تنگ
نمیدانم دیگر چطور باید میبودم که نبودم
اونم بخاطر اون اشک میریزه , که بش بی محلی میکنه !!
این ینی ما هنوزم تو یه چیزی تفاهم داریم , مگه نه ؟؟
اونم گریه کردنمونه ...
من برای او
او برای او
میدانم داشتنش فقط یک آرزوست ...
اما من با همین آرزو
زندگی خواهم کرد
برایت گردن بندی از گریه خریدم...!
فراموش نكنی كه گریه هایم گردن توست
بــتـــــــرســـیـــــــد از آدم هــــــایــــــــــے ڪـــــــــــــــﮧ . . .
عــــــــاشــــــق نـــیـــســــتــــنـــــــد . . .
امــــــــــــــا . . .
عــــــــاشــــــق ڪــــــــــــردن را خـــــــــوب بــلــــــدنــــــــــد

میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی
قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس
اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم
بدون مـــــــن!!!
دیدی کــــه سخت نیست تنــــــها بدون مـــــــن!!!
دیدی صبح میشود شب ها بـــــــدون مـــــــن!!!
این نبــض زندگـــــــی بی وقفــه میـــــــزند..
فرقی نمی کند با مـــــن... بدون مـــــن..
دیــــــروز گــــــر چـــه سخت...
امــــــروز هم گذشت....!!!!
در هیاهوی زندگی دریافتم ؛
چه بسیار دویدن ها که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم
،
چه بسیار غصه ها که فقط باعث سپیدی موهایم شد
در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد "می شود"
و اگر نخواهند "نمی شود" به همین سادگی ..
.
کاش نه میدویدم و نه غصه می خوردم
فقط او را می خواندم و بس ...
آدم های سـاده را دوسـت دارم
همـانهـا کـه بـدی هیـچکـس را بـاور ندارند
همـانهـا کـه بـرای همـه لبـخـند دارنـد
همـانهـا کـه همیـشـه هستـند , بـرای همـه هستـند ...
آدمــ هـای سـاده را بـایـد مثـل یـک تـابلـو نقـاشی ساعتــــ هـا تـماشـا کـرد
عمـرشـان کـوتـاه استــــ ...
بـس کـه هـر کـسی از راه میـرسد
یـا ازشـان سـوء اسـتفـاده میـکنـد !
یـا زمیـنشـان میـزنـد !
یـا درس سـاده نبـودن بهـشان میـدهـد !
آدم هـای سـاده را دوسـتـــ دارم !
بـــوی نابــــ آدم میــدهنـد ...
تـــــنهـا ،بــی هـــوایـــی ..
آدمــی را خــفـه نــمی کـــنـد ..
گــاهـی ،
هـــوایـــی شـــدن ..
آرام آرام ..
بــــدون ِ روسیــاهـــی ..
خــامــوشــت مــی کـــــنـد !
مدتهاست نه به اومدن کسی دلخوشم نه از رفتن کسی دلگیر...
بی کسی هم عالمی داره.
چه ساده بودم آن هنگام که می پنداشتم شکستن دل کسی ناگوارترین حادثه عالم است.امروز که دلم شکست
عالمی تکان نخورد..به
سادگی خودم میخندم!…
اگر دریای دل آبی ست تویی فانوس زیبایش
اگر آیینه یک دنیاست تویی معنای دنیایش
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن
تویعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را ز تنهایی رها کردن
خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن
تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی
تو یعنی در زمستان ها به فکر پونه افتادن
اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم
میان عشق و زیبایی تو را من دوست میدارم ...