با من بمان ، تا آخرش ! آخرش همان لحظه ای است که می فهمی تنها تو را میخواستم. آخرش همان

روزیست که خواهی فهمید چقدر تو را دوست داشته ام. آخرش همان لحظه ای است که خواهی فهمید

از عشقت مرده ام.



تاريخ : سیزدهم دی ۱۳۹۰ | 0:21 | نویسنده : تنها |
بـــه تو می اندیشم! بـــه تو می بالم! من شباهنگام آن دم که تو را نزد خودم می بینم بهترین آرامش

برترین خواهش و احساس نیاز در دلم می جوشد....



تاريخ : سیزدهم دی ۱۳۹۰ | 0:11 | نویسنده : تنها |
ز بوی زلف تو مفتونم ای گل{-35-} ز رنگ روی تو دلخونم ای گل {-35-}من عاشق زعشقت بیقرارم {-35-}تو چون

لیلی و من مجنونم ای گل



تاريخ : سیزدهم دی ۱۳۹۰ | 0:5 | نویسنده : تنها |
غم عشقت بیابان پرورم کرد{-35-} فراقت مرغ بی‌بال و پرم کرد{-35-} بمو گفتی صبوری کن صبوری {-35-}صبوری

طرفه خاکی بر سرم کرد



تاريخ : دوازدهم دی ۱۳۹۰ | 23:58 | نویسنده : تنها |
گمانم این بود که اگر به دستانت تکیه کنم پشتم به کوه است چه تصور ابلهانه ای،باورم نمیشد که روزی

با دست تو بشکنم میگفتی توی این دنیا هر چیز محالی ممکن است...باورم نمیشد اما دیگر برایم باور

شد



تاريخ : دوازدهم دی ۱۳۹۰ | 1:58 | نویسنده : تنها |
لازم نیست برای طولانی زیستن، به روزهای زندگی ات اضافه کنی، تلاشت این باشد که "زندگی" را به

روزهایت اضافه کنی



تاريخ : دوازدهم دی ۱۳۹۰ | 1:56 | نویسنده : تنها |
چه بی خیال آتش زدی...این دل بی درمان را... چه دیر شناختمت،افسوس میخورم که چرا اینقدر بدبخت

وساده بودم... تو زلالیم را ندیدی، به بازیم گرفتی حداقل برای بار آخر منو به بدترین شکل بازی دادی.....

مرا،احساسم را به بازی گرفتی... من بازیچه نیستم...عروسک هم نیستم،تو به من دروغ گفتی...

دروغی بزرگ که منو دوست داشتی ... ...هرگز نمی بخشمت



تاريخ : دوازدهم دی ۱۳۹۰ | 1:55 | نویسنده : تنها |
تنهایی ما ادما به عمق دریاست ولی با یه لیوان محبت پر میشه. عجیبه که ما به اندازه یه لیوان هم

محبت نمیکنیم و انتظار داریم تنها نباشیم



تاريخ : دوازدهم دی ۱۳۹۰ | 1:23 | نویسنده : تنها |
غریب است دوست داشتن و عجیب تر است دوست داشته شدن....وقتی می دانیم کسی با جان و دل

دوستمان دارد و نفس ها و صدا ها و نگاهمان در روحش ریشه دوانده به بازیش می گیریم،هر چه

اوعاشق تر ما سر خوش تر،هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر ،تقصیر از ما نیست...تمامی قصه های

عاشقانه را اینگونه در گوشمان خوانده اند.



تاريخ : دوازدهم دی ۱۳۹۰ | 1:18 | نویسنده : تنها |
محکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم ، آنچه که اسمش را غــرور گذاشته ام برایت بــه زمیـــن بکوبــم /

احـساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیــــر بودی {-35-}



تاريخ : دوازدهم دی ۱۳۹۰ | 1:16 | نویسنده : تنها |
مهم این نیست که قشنگ باشی قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر کوچک باش و

عاشق .... که عشق، خود میداند آئین بزرگ دانستنت را بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه خاص تو

با کسی



تاريخ : دوازدهم دی ۱۳۹۰ | 1:14 | نویسنده : تنها |
دلم گرفت از این هوا،، از این هوا که غم نداشت،، از این هوا که سرد بود،، که کار با دلم نداشت،، تو؛ ای

هوای حال من،، زمین من، خیال من!،، بگو کجاست گرمیت؟،، چه می شود مجال من؟. . .



تاريخ : هشتم دی ۱۳۹۰ | 0:8 | نویسنده : تنها |
مــزه مــزه مــی کـنـم ٬ بــاور رفـتـنـت را درلا بـه لای پـیـچـک چـشـمـانـم. ... مـی کــارم٬ نـگـاه بـارانـی ام

را درفـرو خـوردن بـغـضـی ســــــرد. و پـیـونـد مـی زنـم درتـردیـد ... انـتـظـار رویـشـی دوبـــــــــــــــاره



تاريخ : هشتم دی ۱۳۹۰ | 0:6 | نویسنده : تنها |