<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آفتاب سوزان</title>
<link>https://kbor.blogfa.com</link>
<description> هــزار بـار آمـدم خطــت بزنم از قلبم....  خود خودت را...  یــادت را...  اسمــت را...  امــا...  فقط</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 06 Oct 2021 22:21:07 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>می خواهم بدانم</title>
<link>https://kbor.blogfa.com/post/1053</link>
<description>آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری آنگاه که حتی گوش خود را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟</description>
<pubDate>Wed, 06 Oct 2021 22:21:07 +0330</pubDate>
<dc:creator>kbor</dc:creator>
<guid>kbor.blogfa.com/post/1053</guid>
</item>
<item>
<title>ای فلک...</title>
<link>https://kbor.blogfa.com/post/1052</link>
<description>ای فلک!!! گر مرا نمیزادی اجاقت کور بود؟؟؟ من که خود راضی به این بودن نبودم زور بود... من که باشم یا نباشم کار دنیا لنگ نیست من بمیرم یا بمانم هیچکس دلتنگ نیست</description>
<pubDate>Wed, 06 Oct 2021 22:14:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>kbor</dc:creator>
<guid>kbor.blogfa.com/post/1052</guid>
</item>
<item>
<title>باور ادمهای .......</title>
<link>https://kbor.blogfa.com/post/1051</link>
<description>باور آدمهای ساده را خراب نکن آدمهای ساده با تو تا ته خط می‌آیند و اگر بی معرفتی ببینند، قهر نمی کنند! میمیرند مرگِ پروانه را آیا دیده‌اي؟ پروانه تنها با یک تلنگر میمیرد!</description>
<pubDate>Mon, 04 Oct 2021 21:09:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>kbor</dc:creator>
<guid>kbor.blogfa.com/post/1051</guid>
</item>
<item>
<title>یاد تووووووووووو💕💕</title>
<link>https://kbor.blogfa.com/post/1050</link>
<description>به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به هم همه، تکرار تو کردم، همه ام ریخت به هم من و یاد تو به هم صحبتی هم مشغول خانه را همهمه صحبت هم ریخت به هم به عطشناک ترین حالت صحبت با تو آن قَدَر گفتم و گفتم که حَرَم ریخت به هم تو که هستی که به هر شکل تجسّم کردم دست بردم که به اندیشه رِسَم؛ ریخت به هم ز غمت هر چه نوشتیم مرکّب پس داد جوهر و آه من و اشک قلم ریخت به هم چو ردیفی تو که در مصرع پایان غزل آمدی، شعر من و شاعری ام ریخت به هم</description>
<pubDate>Sun, 25 Apr 2021 16:55:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>kbor</dc:creator>
<guid>kbor.blogfa.com/post/1050</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://kbor.blogfa.com/post/1049</link>
<description>گاهی چه بی گناه ، دلت پیر میشود اینجا همان دمی است که زود دیر میشود گاهی به رغم تشنگی عشق ، عاقبت با حسرتی فقط ، عطشت سیر میشود گاهی همان دو چشم که رامت نموده بود بی رحم چون کمان کمانگیر میشود گاهی همان گلی که به دل پروراندیش خارش به سینه ات چه نفس گیر میشود گاهی که آرزوست بغل سازیش به مهر تنها سراب اوست که تصویر میشود گاهی نیایشت که فقط بهر وصل بود چون نیست قسمتت ، به دلت تیر میشود گاهی صدای بارش باران که دلربا ست با چتر تک سواره چه دلگیر میشود گاهی که</description>
<pubDate>Sun, 09 Jun 2019 06:56:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>kbor</dc:creator>
<guid>kbor.blogfa.com/post/1049</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://kbor.blogfa.com/post/1048</link>
<description>یک پیاده رو تقریبا خلوت: یک مرد، یک زن، یک زوج؛ خوشبختیشان پای خودشان! یک مرد، یک مرد، یک شراکت؛ سود و ضرررش پای خودشان! یک زن، یک زن، یک رفاقت؛ معرفت و اعتمادشان پای خودشان! و انتهای پیاده رو … یک من، یک تنهایی، یک رنج؛ آخر و عاقبتش پای تو!</description>
<pubDate>Thu, 09 May 2019 23:33:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>kbor</dc:creator>
<guid>kbor.blogfa.com/post/1048</guid>
</item>
<item>
<title>برگردم</title>
<link>https://kbor.blogfa.com/post/1047</link>
<description>می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی.. آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود عشق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!</description>
<pubDate>Fri, 18 Jan 2019 22:00:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>kbor</dc:creator>
<guid>kbor.blogfa.com/post/1047</guid>
</item>
<item>
<title>گاهی</title>
<link>https://kbor.blogfa.com/post/1046</link>
<description>گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر میشود که میخواهم تا سقف آسمان پرواز کنم و رویش دراز بکشم آرام و آسوده ، مثل ماهی حوضمان که چند روزی است که روی آب شناور است</description>
<pubDate>Fri, 18 Jan 2019 21:55:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>kbor</dc:creator>
<guid>kbor.blogfa.com/post/1046</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://kbor.blogfa.com/post/1045</link>
<description>صدای های و هوی باد گوش هايم را از هرچيزی بيشتر آزُرده می کند. رنگ زرد و بی جان برگ ها چشمانم را می زند. حس خورد شدن برگهای خشکيده زير پا دلم را به لرزه در می آورد. تاريکی زودرس هوا و سردی اش هم که ديگر غصه هايم را چند برابر می کند. من از پاييز متنفرم .... هيچ وقت را به ياد ندارم که اين احساس حتی ذره ای کم شده باشد. پاييز تنها منظره مرگ را برای من متجلی می کند. مرگ طبيعت با دستان بی رحم پاييز روبروی چشمانم و خاطرات تلخ مرگ بيشتر عزيزانم.</description>
<pubDate>Wed, 05 Dec 2018 05:55:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>kbor</dc:creator>
<guid>kbor.blogfa.com/post/1045</guid>
</item>
<item>
<title>بعداز تو</title>
<link>https://kbor.blogfa.com/post/1044</link>
<description>بعد از تو هیچ خاکی به درخت ها جان نداد زندگی کنار کوه و دشت فقط ، سایه ی غمگین مرگ را تازه می کرد بعداز تو ناچار بودیم بیشتر به خاک فکر کنیم به غربت گلخنده هایی که در تنهایی باغچه پرپر می شد ونفس کشیدن کنار پنجره هیچ پرنده ای را دلشاد نکرد. بعد از تو ، زندگی یک عادت شده بود یک عادت با چایی که می خوری شعری که می سرایی وهوایی که انگار نمی وزد. بعداز تو ، من فقط زنی هستم که حتی دستش به عصا نمی رود زانو می زنم زانو می زنم زانو می زنم بر مزاری که محال است با</description>
<pubDate>Sun, 05 Aug 2018 00:46:55 +0330</pubDate>
<dc:creator>kbor</dc:creator>
<guid>kbor.blogfa.com/post/1044</guid>
</item>
</channel>
</rss>
